راى ملكآراى او كز غيب مىيابد مدد * دفع يا جوع فتن را سد اسكندر شدست
دست قهرش بر سر هر سركشى افسار كرد * خاك پايش تارك خورشيد را افسر شدست
تا كف زربار را « 1 » در بخشش و « 2 » احسان گشاد « 3 » * ابر و « 4 » دريا را ز غيرت سينه پر آذر شدست « 5 »
اين « 6 » يكى اندر « 7 » عرق « 8 » غرق است « 9 » و ديگر « 10 » خشك لب * جشم اين كمتر « 11 » شدست و بذل آن كمتر شدست
تا كه تاج و تخت باشد سرفراز « 12 » و پايدار * ملك را از هردو زيب و زينتى ديگر شدست
باد در صدر وزارت جاودان « 13 » زيرا به راى * بخت و تخت و زينت « 14 » تاج « 15 » شه كشور شدست « 16 »
هامش
( 1 ) - مج - را
( 2 ) - مج : در
( 3 ) - متن و مپ 2 : فتاد
( 4 ) - متن و مج و مپ 2 - و
( 5 ) - دان اين بيت را ندارد
( 6 ) - مپ 2 و مج : آن
( 7 ) - متن و مپ 2 : را در
( 8 ) - مج - عرق
( 9 ) - مپ 2 - است
( 10 ) - متن و مپ 2 : دگر را
( 11 ) - فا : مكثر
( 12 ) - مج : برفراز
( 13 ) - مج : كامران
( 14 ) - مپ 2 + و
( 15 ) - متن : شاه
( 16 ) - دان - سه بيت اخير