فغفور « 1 » به نزديك « 2 » او درآمد « 3 » و « 4 » خدمت كرد و بايستاد « 5 » . اسكندر گفت : چه پيغام دارى ؟ گفت : پادشاه « 6 » مرا چنين « 7 » فرموده است كه آنچه گويى در خلوت گوى « 8 » چنان كه « 9 » جز اسكندر هيچكس ديگر « 10 » نشنود . اسكندر فرمود تا « 11 » جاى خالى كردند « 12 » و غلامى « 13 » چند كه « 14 » خاصگى بودند « 15 » بايستادند . حاجب « 16 » گفت : محرم اين پيغام جز سمع اسكندر نيست . بفرمود تا او را تفتيش كردند « 17 » پس جاى خالى فرمود « 18 » و آنگاه گفت : پيغام ملك چيست « 19 » ؟ گفت :
ملك چين « 20 » منم و آمدهام تا هر حكمى كه فرمايى قبول كنم . اسكندر متعجب شد و « 21 » گفت : به چه اعتماد اين « 22 » جرأت نمودى ؟ گفت : بدان كه « 23 » ترا پادشاهى عالم عادل مىبينم « 24 » و در مقدمه ميان من و تو عداوتى و كينهاى « 25 » نبوده است و من « 26 » در حق تو هرگز « 27 » قصدى نكردهام . و نيز غرض تو از استخلاص « 28 » اين مملكت اين نيست « 29 » كه اينجا دار الملك سازى « 30 » ، و اگر تو
هامش
( 1 ) - مج : اسكندر
( 2 ) - مج : به خدمت
( 3 ) - مج + كه رسول شاه چين بر در سراپرده است فرمان چيست اسكندر بفرمود تا او را درآوردند ، چون درآمد
( 4 ) - مج - و
( 5 ) - مپ 2 : در ايستاده
( 6 ) - مج + چين
( 7 ) - مج - چنين
( 8 ) - مپ 2 - آنچه گويى در خلوت گوى
( 9 ) - مپ 2 :
چنان + گوئى كه
( 10 ) - مج : اسكندر كس
( 11 ) - مج - فرمود تا
( 12 ) - مج : خلوت كرد
( 13 ) - مج : غلامكى
( 14 ) - مج - كه
( 15 ) - مج : بود
( 16 ) - مج : او
( 17 ) - متن : ايشانرا حبس كردند ، مپ 2 - و غلامى چند كه . . . تفتيش كردند
( 18 ) - مپ 2 - پس جاى خالى فرمود
( 19 ) - متن و مج - آنگاه گفت پيغام ملك چيست
( 20 ) - مپ 2 : همين
( 21 ) - مپ 2 - متعجب شد و ، مج : بماند
( 22 ) - متن - اين
( 23 ) - متن و مج + من
( 24 ) - مپ 2 : دانستم ، مج : عادل و عاقل مىدانستم
( 25 ) - مپ 2 - و كينهاى
( 26 ) - مپ 2 + هرگز
( 27 ) - مپ 2 - هرگز
( 28 ) - متن - استخلاص ، مپ 2 : ميدانم
( 29 ) - مپ 2 - اين مملكت نيست
( 30 ) - مپ 2 :
نخواهى ساخت