تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى ) — صفحة 59

مساهمون:

ص٥٩
فغفور « 1 » به نزديك « 2 » او درآمد « 3 » و « 4 » خدمت كرد و بايستاد « 5 » . اسكندر گفت : چه پيغام دارى ؟ گفت : پادشاه « 6 » مرا چنين « 7 » فرموده است كه آنچه گويى در خلوت گوى « 8 » چنان كه « 9 » جز اسكندر هيچكس ديگر « 10 » نشنود . اسكندر فرمود تا « 11 » جاى خالى كردند « 12 » و غلامى « 13 » چند كه « 14 » خاصگى بودند « 15 » بايستادند . حاجب « 16 » گفت : محرم اين پيغام جز سمع اسكندر نيست . بفرمود تا او را تفتيش كردند « 17 » پس جاى خالى فرمود « 18 » و آنگاه گفت : پيغام ملك چيست « 19 » ؟ گفت : ملك چين « 20 » منم و آمده‌ام تا هر حكمى كه فرمايى قبول كنم . اسكندر متعجب شد و « 21 » گفت : به چه اعتماد اين « 22 » جرأت نمودى ؟ گفت : بدان كه « 23 » ترا پادشاهى عالم عادل مىبينم « 24 » و در مقدمه ميان من و تو عداوتى و كينه‌اى « 25 » نبوده است و من « 26 » در حق تو هرگز « 27 » قصدى نكرده‌ام . و نيز غرض تو از استخلاص « 28 » اين مملكت اين نيست « 29 » كه اينجا دار الملك سازى « 30 » ، و اگر تو
هامش
( 1 ) - مج : اسكندر ( 2 ) - مج : به خدمت ( 3 ) - مج + كه رسول شاه چين بر در سراپرده است فرمان چيست اسكندر بفرمود تا او را درآوردند ، چون درآمد ( 4 ) - مج - و ( 5 ) - مپ 2 : در ايستاده ( 6 ) - مج + چين ( 7 ) - مج - چنين ( 8 ) - مپ 2 - آنچه گويى در خلوت گوى ( 9 ) - مپ 2 : چنان + گوئى كه ( 10 ) - مج : اسكندر كس ( 11 ) - مج - فرمود تا ( 12 ) - مج : خلوت كرد ( 13 ) - مج : غلامكى ( 14 ) - مج - كه ( 15 ) - مج : بود ( 16 ) - مج : او ( 17 ) - متن : ايشانرا حبس كردند ، مپ 2 - و غلامى چند كه . . . تفتيش كردند ( 18 ) - مپ 2 - پس جاى خالى فرمود ( 19 ) - متن و مج - آنگاه گفت پيغام ملك چيست ( 20 ) - مپ 2 : همين ( 21 ) - مپ 2 - متعجب شد و ، مج : بماند ( 22 ) - متن - اين ( 23 ) - متن و مج + من ( 24 ) - مپ 2 : دانستم ، مج : عادل و عاقل مىدانستم ( 25 ) - مپ 2 - و كينه‌اى ( 26 ) - مپ 2 + هرگز ( 27 ) - مپ 2 - هرگز ( 28 ) - متن - استخلاص ، مپ 2 : ميدانم ( 29 ) - مپ 2 - اين مملكت نيست ( 30 ) - مپ 2 : نخواهى ساخت
متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى ) — صفحة 59 | سديد الدين محمد عوفى / امير بانو مصفا ( كريمى )