ص 262 : حكايت ( 2 ) در ترجمه فرج بعد از شدت هم آمده است ( فرج ج 1 ، ص 249 ) .
ص 267 س 5 و 14 : در شمارههاى 4 و 19 عاليه به جاى غاليه خواند شود .
ص 270 حكايت ( 4 ) : نگاه كنيد به ( ترجمه فرج بعد از شدت ج 1 ، ص 344 ) .
ص 280 حكايت 8 : نسفى صاحب عيون الاخبار به درستى پيدا نشد از ميان كسانى كه شهرت نسفى دارند يكى از دو نفر زير ممكن است صاحب عيون الاخبار باشد .
1 - عبد العزيز بن عثمان قاضى حنفى و معروف به قاضى نسفى مكنى به ابو محمد از علماى حنفيه قرن ششم كه معاصر زمخشرى بود ( متوفى در 532 يا 533 )
2 - عمر بن محمد سمرقندى مكنى به ابو حفص معروف به مفتى الثقلين كه بيش از اولى محتمل است صاحب عيون الاخبار باشد . وى غير از دانستن فقه و اصول و تفسير اديب و در فنون شعرى ماهر بود گويند انس و جن را تعليم مىداد و شهرت مفتى الثقلين او از همين جهت است در فقه و تفسير و حديث و تاريخ و غيره تأليفاتى دارد . قريب صد كتاب به دو منسوب است از جمله ؛ تاريخ بخارا ، التيسير فى التفسير ، عقائد النسفى ، القند فى تاريخ سمرقند . . . به قولى در 537 درگذشت و به گفتهء صاحب معجم الادبا در 561 هنوز در قيد حيات بود .
ص 281 س 1 : عسسان به جاى عسسيان از ضبط نسخه بنياد تصحيح مىشود .
ص 286 حكايت ( 2 ) وكيع در اين داستان با هيچ كدام از كسانى كه به وكيع مشهورند از جمله وكيع بن جراح ( متوفى 197 ) وكيع بن سلمه از قضات عصر جاهلى و محمد بن خلف مشهور به وكيع ( متوفى 306 ) منطبق نيست .
ص 293 : حكايت ( 8 ) در بوستان شيخ اجل سعدى هم آمده است .
شنيدم كه يك هفته ابن السبيل * نيامد به مهمانسراى خليل
آذر بيگدلى نيز در قطعه
« به شيخ شهر فقيرى زجوع برد پناه * بدان اميد كه از لطف خواهدش خوان داد
هزار مسأله پرسيدش از مسائل و گفت * كه گر جواب نگويى نخواهمت نان داد
نداشت حال جدل پيرمرد و شيخ غيور * بيرد آبش و نانش نداد تا جان داد
عجب كه با همه دانايى اين نمىدانست * كه حق به بنده نه روزى به شرط ايمان داد »
متذكر اين مضمون شده كه روزى بنده مقسوم است و ايمان شرط احراز آن نيست .
ص 319 س 2 : حبك الشى يعمى و يصم . مولانا مىفرمايد :
در وجود تو شوم من منعدم * چون محبم حب يعمى و يصم
( مثنوى ص 70 ، س 20 )