تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى ) — صفحة 709

مساهمون:

ص٧٠٩
فضل سهل « 1 » در خدمت امير المؤمنين مشرفان داشت كه پيوسته او را از حال عالم خبر دادندى ، صورت آن حال با وى باز گفتند . « 2 » روز ديگر فضل سهل در پيش « 3 » امير المؤمنين « 4 » مأمون آمد و گفت : جماعتى از مشايخ « 5 » آمده‌اند و از غلامان و خادمان امير المؤمنين گله مىكنند و مىگويند كه ايشان را « 6 » بر بام كاخ مىآيند و در « 7 » عورات ما مىنگرند خاصه از خادمان كه پيش خدمت ايستاده‌اند « 8 » بسيار تطاول مىكنند و حرم‌هاى مردم را « 9 » بدنام مىكنند . و امروز روز استمالت رعيت است اگر اين ساعت اين جماعت را كه مىگويند ادبى نفرمايد « 10 » نبايد كه اين طايفه « 11 » متفرق شوند و ولايت خراب گردد . پس سلاح‌داران را اشارت كرد كه « 12 » آن غلامان را دست بگيريد « 13 » و بيرون بريد « 14 » و در بارگاه هر يك را صد تازيانه بزنيد « 15 » و ندا كنيد « 16 » كه هر كه رعيت را برنجاند سزاى او اين بود . و هم در روز مردمان را در كار كرد و آن كاخ را ويران كرد و مأمون آن غضب « 17 » در دل گرفت كه او را هلاك كرد چنان‌كه تقرير افتاده است . اگرچه هر يك از كتّاب « 18 » [ و ] وزرا و صدور « 19 » و « 20 » عظما « 21 » كه از « 22 » حليت « 23 » كمال « 24 » عارى « 25 » بودند « 26 » از وصمت جهل خالى « 27 » نبودند « 28 » اما آخر ، ايشان را در نوبت دولت خود افتاد تا عبرت
هامش
( 1 ) مج - سهل ( 2 ) مج : بازگفتندى ( 3 ) مج - پيش ( 4 ) مج - امير المؤمنين ( 5 ) مج - از مشايخ ( 6 ) مج - را ( 7 ) مج : بر ( 8 ) متن + كه ( 9 ) متن - را ( 10 ) متن : فرمايد ( 11 ) متن + را ( 12 ) مج : اشارت فرماى تا ( 13 ) مج : دستگير كنند ( 14 ) مج : بيرون برند ( 15 ) مج : بزن ( 16 ) مج : كن ( 17 ) مج : غصه ( 18 ) مج : كبار ( 19 ) متن : صدر ( 20 ) متن - و ( 21 ) مج : علما ( 22 ) متن - كه از ( 23 ) مج : حليه ، متن + از ( 24 ) متن : خرد ( 25 ) متن : خالى ( 26 ) مج : نبوده و ( 27 ) مج : سالم ( 28 ) متن - نبوده ، تصحيح قياسى است
متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى ) — صفحة 709 | سديد الدين محمد عوفى / امير بانو مصفا ( كريمى )