را فراهم آورد « 1 » و خواست كه آن را انتقامى كشد « 2 » ، خود در اثناى « 3 » آن همه « 4 » تمنا ناگاه لشكر اجل « 5 » درآمد و تاختن در ميان آورد « 6 » و آن همه سوداهاى فاسد با خود « 7 » به خاك برد . و برادرش « 8 » ارسلان خان « 9 » به خدمت سلطان محمود رسول « 10 » فرستاد و ملاطفت در ميان آورد « 11 » و عذر گذشتهها « 12 » بخواست و آن جمله به استبداد برادر حوالت كرد « 13 » و در ميان ايشان صلحى شد و عهدى كردند و يكى از دختران خود را به امير مسعود دادند و آن عقد مستحكم شد و سلطان آن را غنيمت داشت و به عز و دولت پرداخت و ايلك در سر كار استبداد شد و ملك او تمامت بر باد داد « 14 » .
حكايت ( 12 ) [ يكى از علتهاى كشته شدن فضل سهل كوكبهء بسيار او بود و ديگر استبدادش . ]
فضل سهل كه وزير امير المؤمنين مأمون « 15 » بود به انواع فضل و كفايت آراسته بود « 16 » و لكن يك عيب داشت كه مستبد بود و عاقبت به سبب آن استبداد خود را بر باد داد . و يكى از آن جمله آن بود كه روزى امير المؤمنين بر بام كاخ « 17 » رفته بود و در خدمت او جماعتى از خواص ايستاده بودند ، ناگاه گردى برخاست و سوار بسيار پديد آمد . پرسيد كه « 18 » لشكر چرا برنشستهاند ؟ يكى از خادمان گفت كه كوكبهء وزيرست كه به درگاه مىآيد ، و هر روز با ده هزار سوار مىآيد و با پنج هزار باز مىگردد . و مأمون از آنجا كه خيال ارباب دولت باشد از آن مكنت وزير انديشمند شد .
هامش
( 1 ) متن : فراهم آوردن گرفت
( 2 ) متن : كند
( 3 ) مج - خود در اثناى
( 4 ) مج : با آن
( 5 ) مج : ناگاه اجل از كمين
( 6 ) مج : و زمام او را از عالم وجود به عدم برد
( 7 ) مج : سوداهاى فاسد را
( 8 ) مج : برادر او
( 9 ) متن - خان
( 10 ) مج : رسولان
( 11 ) مج : و ملاطفت نمود
( 12 ) متن : عذرهاى گذشته
( 13 ) مج - و آن جمله . . . كرد
( 14 ) مج - و در ميان ايشان . . . بر باد داد
( 15 ) متن - مأمون
( 16 ) مج - بود
( 17 ) متن : كاخى
( 18 ) مج : گفت اين