چنان بگذشتند « 1 » كه وهم « 2 » متحير شد و فكرت حيران بماند « 3 » . ناگاه به سر ايشان رسيدند چون قضا كه از آسمان به زمين آيد ، ايشان را چنان برهم زدند « 4 » كه كس « 5 » مثل آن ياد ندارد ، و بيشتر را « 6 » به شمشير بگذرانيدند ، و آنچه از زخم شمشير بجستند به « 7 » هزار حيله جان را به كناره « 8 » بردند . چون آن خبر به ايلك رسيد آتش « 9 » گرفت « 10 » و بر باد نشست و از طرف تركستان لشكرها جمع كرد و برادر او « 11 » ارسلان خان « 12 » كه كاشغر داشت و بزرگتر خانان تركستان بود او را ملامت كرد و رسول فرستاد و گفت : آتش « 13 » مرده را بر « 14 » ميفروز و فتنهء خفته را بيدار مكن كه « 15 » محمود مرد نو « 16 » دولت « 17 » است و هركه با نو دولتان « 18 » دست در كمر كند « 19 » بيفتد . ايلك خان از « 20 » برادر نشنود و نصيحت او در گوش نكرد « 21 » و به « 22 » استبداد « 23 » و « 24 » استعداد خود مشغول گشت « 25 » و با هشتاد هزار سوار به در بلخ آمد و « 26 » سلطان محمود مر آن لشكر را بشكست و جمله را متفرق گردانيد و تمامت « 27 » سلاح و اسب ايشان به دست لشكر سلطان افتاد و به شومى آن « 28 » استبداد پريشانى به حال او « 29 » راه يافت . و بار ديگر چون به بخارا آمد « 30 » لشكرها را جمع كرد « 31 » و تركان
هامش
( 1 ) مج : آن بيابان را چنان گذاشتند
( 2 ) مج : كه همه
( 3 ) متن - و فكرت حيران بماند
( 4 ) مج : چنان بزدند
( 5 ) مج . كسى
( 6 ) متن - را
( 7 ) مج - به
( 8 ) مج : كرانه
( 9 ) مج + غم در سر او
( 10 ) مج :
بگرفت
( 11 ) متن + را ، مج - او را
( 12 ) متن - خان
( 13 ) متن :
كيش
( 14 ) مج - بر
( 15 ) مج + سلطان
( 16 ) مج : صاحب
( 17 ) مج : دولتى
( 18 ) مج : و هر كه با مرد دوليتار
( 19 ) متن : بندد
( 20 ) مج : پند
( 21 ) مج : نياورد
( 22 ) مج - به
( 23 ) مج + كرد
( 24 ) مج + به
( 25 ) مج : مغرور گشت
( 26 ) مج + سلطان چون هجوم ايشان بشنيد پيش ايشان آمد و در دشت كبر ايشان را مصاف شد در سنهء ثمان و تسعين و ثلثمائه
( 27 ) مج : تمامت
( 28 ) مج - آن
( 29 ) مج : ايشان
( 30 ) مج - چون به بخارا آمد
( 31 ) متن : با لشكرها استدعا كند