قدر او سوى فلك كرد همانا گذرى * چهره از شرم عرق كرد و برو خون بگذشت
از جون ديد كه او حاصل دريا بخشيد * چشم و دل بر سر او لؤلؤ مكنون بگذشت ( ! )
عمر او باد فزون زانكه نيايد به شمار * زانكه بذلش ز حد اخضر افزون بگذشت
تمت القسم الثانى من كتاب جوامع الحكايات « 1 »
هامش
( 1 ) مج - قدر او سوى فلك كرد . . . تمت القسم الثانى من كتاب جوامع الحكايات