تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى ) — صفحة 710

مساهمون:

ص٧١٠
عالميان گشتند « 1 » . اما به حمد اللّه « 2 » در دور آخر زمان ، كمال فضل و رأفت آفريدگار ، صاحب قرانى شامل بذل « 3 » كامل اقتدار « 4 » بر سرير اقبال ممّكن « 5 » داشته « 6 » و مسند وزارت را « 7 » به مكان صاحبى « 8 » آراسته « 9 » كه از آن روز باز كه پاى بر دست رفعت نهادست « 10 » دست فتنه بر بند است و دست بذل محصول بحر و كان برگشاده است و دل بر مهر كه و مه نهاده و در رعايت عزت حرف علت طرح كرده و هيچ دقيقه از دقايق بزرگى بر ذات كريم اهمال نشده « 11 » ، لاجرم هر روز رايت « 12 » رفعت او منصور « 13 » تر است و دشمن دولت « 14 » او منكوب‌تر « 15 » و تا باد چنين باد . بيت « 16 » ؛
صاحب و « 17 » خواجه جهان « 18 » نظام الملك انك ( ؟ ) * رايت رفعتش از گنبد گردون بگذشت صدر ايام قوام الدين مخدوم جهان * آنكه فيض كفش از دجله و جيحون بگذشت « 19 » فتنه زين پيش اگر داشت سر استبداد * سر فرو برد چه دوران وى اكنون بگذشت « 20 »
هامش
( 1 ) مج - اما آخر ايشان . . . گشتيد ( 2 ) مج : الحمد للّه ( 3 ) مج - شامل بذل ( 4 ) مج + را ( 5 ) متن : تمكين ، تصحيح قياسى است ( 6 ) متن داشت ، تصحيح قياسى است ، مج : دست داده ( 7 ) متن + را ( 8 ) مج : به چنين صاحب ( 9 ) مج + كرده ( 10 ) مج : روز باز كه كار را مدار شد ( 11 ) متن : و پاى ستم در زنجير با دست اهمال نمىكند و هيچ بر همت بزرگى او فرو نمىشود ( 12 ) مج : لواى ( 13 ) مج : منصوب ( 14 ) مج - دولت ( 15 ) مج : مخفوض سرو ( 16 ) مج : نظم ( 17 ) مج - و ( 18 ) مج - جهان ( 19 ) مج - صدر ايام . . . جيحون بگذشت ( 20 ) مج - وى اكنون بگذشت