تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى ) — صفحة 687

مساهمون:

ص٦٨٧
را معزول كند و ابو الحسين عتبى « 1 » را به كار او « 2 » مشغول كند . گفتند كه « 3 » رسم ملوك ماضى آن بوده است كه با « 4 » اسفهسالاران « 5 » بزرگ درين باب « 6 » مشورت مىكردند « 7 » و مفاوضه پيوسته « 8 » و « 9 » ابو الحسن سيمجورى « 10 » پير « 11 » و مقدم اين دولت است « 12 » و درين باب از وى مشورت بايد خواست « 13 » تا « 14 » رأى انور « 15 » او چه صواب بيند « 16 » . پس نوح بفرمود تا در آن معنى به ابو الحسن نوشتند و از رأى « 17 » او در « 18 » عزلت « 19 » استطلاع نمود « 20 » . ابو الحسن جواب نوشت كه وزارت منصبى بزرگ است « 21 » و شغلى خطير « 22 » ، و نظام ملك و فراغ لشكر و « 23 » رعيت بدان متعلق « 24 » مىباشد و متقلد « 25 » اين شغل « 26 » مردى « 27 » پير « 28 » تجربه يافته بايد و عبد اللّه جيهانى پيرى « 29 » قوى « 30 » تدبير است و درين « 31 » خاندان حقوق خدمت « 32 » دارد و حسين عتبى « 33 » اگرچه مردى كامل و فاضل است اما جوان است اگر آن شغل مهم « 34 » بر « 35 » عبد اللّه مقرر دارند همانا « 36 » به « 37 » صواب « 38 » نزديك‌تر باشد « 39 » . چون نامه به امير نوح رسيد به « 40 » رأى خود استبداد
هامش
( 1 ) متن و مج : عيسى ( 2 ) مج - او ( 3 ) مج : گفت ( 4 ) متن و مج : به ( 5 ) مپ 2 ، سفهسالاران ، مج : سپهسالار ( 6 ) مج - درين باب ( 7 ) متن و مپ 2 : كرده آيد ( 8 ) مپ 2 - و مفاوضه پيوسته ، مج : و در آن مفاوضت مىپيوست ( 9 ) مج : پس + به ( 10 ) مپ 2 و مج سيمجور ، مج + كه ( 11 ) متن : دبير ( 12 ) مج : بود ( 13 ) مج : به او نامه نوشت ( 14 ) مج + و از ( 15 ) مپ 2 و مج - انور ( 16 ) مج : درين باب استطلاع نمود ( 17 ) مپ 2 : به رأى ( 18 ) مپ 2 : در ( 19 ) متن + و سر كشت ( 20 ) مج - پس نوح . . . استطلاع نمود ( 21 ) مج - است ( 22 ) مج + است ( 23 ) مج - لشكر و ( 24 ) متن : مشغول ، مپ 2 - متعلق مىشود ( 25 ) متن و مپ 2 : مقلد ( 26 ) مج - شغل ( 27 ) مج : مرد ( 28 ) مج : مدبر ( 29 ) مج - پيرى ( 30 ) مج : با رأى و ( 31 ) متن + تدبير ( 32 ) مج - خدمت ( 33 ) مج : ابو الحسن عيسى ( 34 ) متن و مپ 2 : هم ( 35 ) مج : به ( 36 ) متن + كه ( 37 ) مج - به ( 38 ) مج + است و به سداد ( 39 ) مپ 2 : بود ( 40 ) مپ 2 : بر
متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى ) — صفحة 687 | سديد الدين محمد عوفى / امير بانو مصفا ( كريمى )