و ما « 1 » دوازده سال است كه بندگان دولت « 2 » را پروردهايم « 3 » تا « 4 » ايشان را « 5 » اهليت اين شغل پديد آمد « 6 » ، آنگاه عزم « 7 » خود را در باب ايشان به تقديم « 8 » رسانيدم « 9 » . پس از آن « 10 » سلطان در تربيت و ترشيح بندگان مبالغت نمودن گرفت و در « 11 » هر كارى مردان را مهيا كرد ، لاجرم در نوبت دولت خويش از ملك برخوردارىها « 12 » يافت « 13 » .
حكايت ( 8 ) [ عوفى از شمس الدين ايلتتمش پادشاه معاصر خود و تأنى وى در مجازات تبهكاران ياد مىكند . ]
مؤلف كتاب مىگويد كه « 14 » درين نوبت « 15 » دولت كه « 16 » خلاصهء ايام ملكدارى است از پادشاه « 17 » جهان « 18 » و وارث ملك سليمان شمس الدنيا و « 19 » الدين « 20 » سلطان السلاطين ، ظل اللّه فى العالمين ، ذو الامان لاهل الايمان « 21 » اعلى اللّه شأنه و اظهر برهانه كه واسطهء عقد ملوك جهان و خسروان « 22 » زمان است مثل اين مشاهده كردهام « 23 » و همانا آنكه « 24 » چون به سمع اعلاى خدايگانى « 25 » رسيد كه اسفهسالارى « 26 » كه برادر قاضى القضات سعد « 27 » الدين بود سكهء قلب زده « 28 » و در سكه تخليطى كرده ، پادشاه در تفحص اين حال مبالغتى « 29 » واجب داشت « 30 » تا بعد از تفحص بليغ مهرهاى سكه از دست كسى « 31 » از بطانهء « 32 » ايشان « 33 » به طريقى « 34 »
هامش
( 1 ) مج : من درين معنى
( 2 ) مپ 2 - دولت
( 3 ) مج : برآوردهام
( 4 ) مج + از
( 5 ) مج - را
( 6 ) متن : آمد
( 7 ) مج : حكم
( 8 ) مج - به تقديم
( 9 ) متن : رسانم
( 10 ) مج - از آن
( 11 ) متن و مج - در
( 12 ) مپ 2 - ها
( 13 ) مج - و هر كارى مردان . . . يافت
( 14 ) مج + من
( 15 ) مج + كه
( 16 ) مج - كه
( 17 ) متن و مپ 2 :
پادشاهان
( 18 ) متن و مپ 2 - و
( 19 ) متن - و
( 20 ) مپ 2 - شمس الدنيا و الدين
( 21 ) مج - ذو الامان لاهل الايمان
( 22 ) مپ 2 : و خسرو اين
( 23 ) متن و مپ 2 : كردهاند
( 24 ) مج : همانكه
( 25 ) مج : خدايگان
( 26 ) مج : سپهسالار
( 27 ) متن و مپ 2 - سعيد
( 28 ) متن + اند مداخلتى نموده ، مپ 2 + بود و مداخلتى نموده
( 29 ) مپ 2 : مبالغت
( 30 ) مج : تفحص را به مبالغت واجب دانست
( 31 ) متن و مپ 2 : پنها بىطبع مهرها با جان
( 32 ) مج : از كسان
( 33 ) متن و مپ 2 : نشان
( 34 ) متن و مپ 2 : طريق ، مج - طريق ، به قياس تصحيح شد