من زد . باز پس « 1 » نگريستم كه آن « 2 » مباسطت كه « 3 » مىنمايد « 4 » ؟ دو سه ديگر فرو رفت « 5 » . چون بنگريستم امير عباس بود . خدمت كردم « 6 » . ازين حالت مرا حيرت آورد . گفت : به چه مهم رنجه شدى ؟ گفتم : به حكم عنايتنامهء حضرت امير به نزديك عامل شدهام تا در حق من عنايتى كند . گفت : اگر خواهى تا ترا سيلى ، برات بر وى كنم و از وى به قصاص طلب دار . اگر تن در ندهد به هر بها كه خواهى به وى به فروش و ما را معذور دار كه اين مباسطت به غلط با تو تقديم نموديم بر گمان اينكه مگر يكى از ندماى ماست . پس من « 7 » خدمت كردم و گفتم كه امير را در كرم و خلق « 8 » به تعليم بندگان حاجت نيست « 9 » آنچه فرمايد محض لطف باشد . پس دوات و قلم بخواست و بر خط خود بنوشت كه آرندهء اين رقعه « 10 » را « 11 » سه سيلى زدهام بىموجبى « 12 » ، خواستم كه از آن « 13 » نفعى به وى رسد . آن سه سيلى « 14 » را به گردن آن مجلس حوالت كردهام « 15 » يا بخورد يا بخرد « 16 » و السّلام . من آن خط را « 17 » بستدم و خدمت كردم و روى به راه آوردم . و چون به نزديك عامل رسيدم اول عنايتنامه عرضه « 18 » كردم « 19 » هيچ التفاتى « 20 » نكرد و در آن ننگريست و گفت « 21 »
هامش
( 1 ) مپ 2 - پس
( 2 ) مج + كيست كه
( 3 ) مج - كه
( 4 ) مپ 2 : كه كيست ، بنياد + تا باز پس نگريستم
( 5 ) مج - دو سه ديگر فرو رفت
( 6 ) متن و مپ 2 و بنياد - خدمت كردم
( 7 ) مج : ازين حالت مرا وى در خنده آمد
متن و مپ 2 - گفت به چه مهم . . . ندماى ماست پس من
( 8 ) مج : كرم خلق
( 9 ) مپ 2 - را در كرم و . . . نيست
( 10 ) مج :
نامه
( 11 ) مج + بىموجبى
( 12 ) مج - بىموجبى
( 13 ) مج + صنع
( 14 ) مپ 2 - سه سيلى
( 15 ) مپ 2 : كردم
( 16 ) مپ 2 :
يا بخورند يا بخرند ، مج : آن سه سيلى بر گردن آن مجلس حواله عنايت كرده شد تا بخرد
( 17 ) مپ 2 - را ، مج : آن نامه
( 18 ) مج : عرض
( 19 ) مج + بدان
( 20 ) مپ 2 : التفات
( 21 ) مج : گفتى