بيت
هرچه او خواست بودنى باشد * كوشش هيچ كس ندارد سود « 1 »
حكايت ( 19 ) [ رفتار جعفر سليمان هاشمى امير بصره با دزدى كه عقد مرصعى از او دزديده بود . ]
آوردهاند كه جعفر « 2 » سليمان هاشمى امير بصره « 3 » بود وقتى عقدى مرصع به جواهر متقوّم « 4 » از وى بدزديدند و او « 5 » در طلب آن « 6 » جدّى بليغ و مبالغتى عظيم « 7 » نمود « 8 » تا وقتى درّى از آن عقد در دست شخصى بيافتند و او را به انواع تعذيب مطالبت نمود تا « 9 » اقرار كرد . پس او را در همان « 10 » حالت « 11 » به خدمت جعفر « 12 » آوردند . جعفر « 13 » چون او « 14 » را بدان حالت بديد « 15 » رقّت آورد و ترحم نمود و گفت : اين مرد وقتى به من رسيده است « 16 » و مرا خدمتى كرده « 17 » و من « 18 » او را اين عقد « 19 » بخشيده بودم اما مرا « 20 » فراموش شده بود دست از او « 21 » بداريد و آن « 22 » را در دست وى « 23 » بگذاريد .
كرم و خلق « 24 » او تا « 25 » بدين حد « 26 » بود كه در حق خائنى « 27 » چنين لطف « 28 » فرمود لاجرم نام نيك وى « 29 » را ذخيره « 30 » ماند .
هامش
( 1 ) مپ 2 - بيت . . . ندارد سود ، مج - اگر من محمد . . . ندارد سود
( 2 ) مج - جعفر
( 3 ) مج : مصر
( 4 ) مج - به جواهر متقوم
( 5 ) مج - او
( 6 ) مپ 2 - آن
( 7 ) مپ 2 - و مبالغى عظيم ، مج : جد و مبالغت
( 8 ) متن :
بود
( 9 ) مج : مطالبه نموده
( 10 ) مج : آن
( 11 ) مپ 2 - همان حالت
( 12 ) مج : امير
( 13 ) مج - جعفر
( 14 ) مج : مروى
( 15 ) مپ 2 :
چون او را بديد بر حالت وى
( 16 ) مج : بود
( 17 ) مپ 2 : و خدمتى نيكو مرا كرده
( 18 ) مج + عقد
( 19 ) متن و مج - اين عقد ، بنياد : من آن عقد را به دو
( 20 ) متن و مج - مرا
( 21 ) متن و مج : وى
( 22 ) مج + در
( 23 ) مج : در پيش او
( 24 ) مپ 2 - و خلق ،
( 25 ) مج - تا
( 26 ) مج : غايت
( 27 ) مج : جانى
( 28 ) متن و مپ 2 - لطف
( 29 ) مج : او
( 30 ) مج - را ذخيره