چشم او روان گشت « 1 » و من از آن انديشمند شدم و در اثناى آنكه مىگريست ناگاه يكى درآمد « 2 » كه « 3 » جعفر يحيى بر در است و مىخواهد كه مأمون را ببيند . مأمون « 4 » در حال چشمها را « 5 » پاك كرد و در صدر بنشست و اطراف خود « 6 » فراهم گرفت و وزير « 7 » را اجازت داد تا درآيد و من بر خود مىلرزيدم « 8 » كه نبايد كه شكايتى كند و من به عتاب وزير گرفتار گردم . البته او را هيچ كلمه نگفت « 9 » و سخنان « 10 » سنجيده و مهذّب بر زبان « 11 » راند ، چندانكه « 12 » وزير برون شد « 13 » او را معذرتى كردم و گفتم : من انديشمند بودم كه « 14 » نبايد كه از من شكايتى كنى . مأمون « 15 » گفت : مبادا آن روز « 16 » كه من از استاد « 17 » شكايت « 18 » كنم يا « 19 » آنچه « 20 » امروز با من كردى با مادر و پدر حكايت كنم كه « 21 » به جهت بهبود « 22 » من كردى « 23 » ، و نيز تا من الم زخم ندانم بر بيچارگان « 24 » كه ايشان را ادب خواهم فرمود نتوانم بخشود . اصمعى مىگويد : من « 25 » او را دعا كردم و گفتم : اينت « 26 » خردى كه در رعايت « 27 » دقايق « 28 » هيچ خرده فرو نمىگذارى « 29 » .
هامش
( 1 ) مپ 2 : و مىگريست
( 2 ) مپ 2 : بيامد
( 3 ) مج : و گفت
( 4 ) مج - مأمون
( 5 ) مپ 2 و مج - را
( 6 ) متن و مج + را
( 7 ) مج : او
( 8 ) مپ 2 : و مىانديشيدم ، مج : و من فكرمند بودم
( 9 ) مج : هيچ گله نكرد
( 10 ) مج + سخت
( 11 ) متن + مى
( 12 ) مپ 2 : چون
( 13 ) متن و مپ 2 + من
( 14 ) مپ 2 - من انديشمند بودم كه
( 15 ) مج - مأمون
( 16 ) مج - آن روز
( 17 ) مج + هرگز
( 18 ) مج : شكايتى
( 19 ) مپ 2 : و
( 20 ) مج : يا از رنج
( 21 ) مپ 2 - با مادر و پدر حكايت كنم كه ، مج + يقين مىدانم كه اين ادب كه مرا كردى
( 22 ) مج : آمد
( 23 ) مج : بودى
( 24 ) من : بيچاره ، مپ 2 بيچارگى + كسانى
( 25 ) مج - من
( 26 ) مج : اين
( 27 ) متن : غايت ، مپ 2 - كه در رعايت
( 28 ) بنياد + خرد
( 29 ) مج : اين خردى كه در غايت متانت بوده داده الهى است كه درباره تو فرموده