تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى ) — صفحة 633

مساهمون:

ص٦٣٣
چشم او روان گشت « 1 » و من از آن انديشمند شدم و در اثناى آن‌كه مىگريست ناگاه يكى درآمد « 2 » كه « 3 » جعفر يحيى بر در است و مىخواهد كه مأمون را ببيند . مأمون « 4 » در حال چشم‌ها را « 5 » پاك كرد و در صدر بنشست و اطراف خود « 6 » فراهم گرفت و وزير « 7 » را اجازت داد تا درآيد و من بر خود مىلرزيدم « 8 » كه نبايد كه شكايتى كند و من به عتاب وزير گرفتار گردم . البته او را هيچ كلمه نگفت « 9 » و سخنان « 10 » سنجيده و مهذّب بر زبان « 11 » راند ، چندان‌كه « 12 » وزير برون شد « 13 » او را معذرتى كردم و گفتم : من انديشمند بودم كه « 14 » نبايد كه از من شكايتى كنى . مأمون « 15 » گفت : مبادا آن روز « 16 » كه من از استاد « 17 » شكايت « 18 » كنم يا « 19 » آنچه « 20 » امروز با من كردى با مادر و پدر حكايت كنم كه « 21 » به جهت به‌بود « 22 » من كردى « 23 » ، و نيز تا من الم زخم ندانم بر بيچارگان « 24 » كه ايشان را ادب خواهم فرمود نتوانم بخشود . اصمعى مىگويد : من « 25 » او را دعا كردم و گفتم : اينت « 26 » خردى كه در رعايت « 27 » دقايق « 28 » هيچ خرده فرو نمىگذارى « 29 » .
هامش
( 1 ) مپ 2 : و مىگريست ( 2 ) مپ 2 : بيامد ( 3 ) مج : و گفت ( 4 ) مج - مأمون ( 5 ) مپ 2 و مج - را ( 6 ) متن و مج + را ( 7 ) مج : او ( 8 ) مپ 2 : و مىانديشيدم ، مج : و من فكرمند بودم ( 9 ) مج : هيچ گله نكرد ( 10 ) مج + سخت ( 11 ) متن + مى ( 12 ) مپ 2 : چون ( 13 ) متن و مپ 2 + من ( 14 ) مپ 2 - من انديشمند بودم كه ( 15 ) مج - مأمون ( 16 ) مج - آن روز ( 17 ) مج + هرگز ( 18 ) مج : شكايتى ( 19 ) مپ 2 : و ( 20 ) مج : يا از رنج ( 21 ) مپ 2 - با مادر و پدر حكايت كنم كه ، مج + يقين مىدانم كه اين ادب كه مرا كردى ( 22 ) مج : آمد ( 23 ) مج : بودى ( 24 ) من : بيچاره ، مپ 2 بيچارگى + كسانى ( 25 ) مج - من ( 26 ) مج : اين ( 27 ) متن : غايت ، مپ 2 - كه در رعايت ( 28 ) بنياد + خرد ( 29 ) مج : اين خردى كه در غايت متانت بوده داده الهى است كه درباره تو فرموده