و او در نشابور حاضر نبود « 1 » و اقران ديگر را تمنا مىبود كه ايالت خراسان بديشان حوالت كنند « 2 » و « 3 » مؤدب فرزندان عبد اللّه طاهر ابو محمد « 4 » بود كه اديب مصعب بن عبد اللّه « 5 » بود و به طرف طاهر ميلى تمام داشت « 6 » . يك روز « 7 » گفت كه اگر مىخواهى كه خليفه ترا ولايت دهد « 8 » ده خصلت از خصال حميده كه بناى « 9 » مكارم اخلاق بر آنست در « 10 » يك بيت جمع كن و به نزديك امير المؤمنين فرست تا چون قوت فضل تو بشناسد و از اخلاق تو آگاه شود شغل امارت « 11 » ترا فرمايد و اگر ترا قوت انشاء بيت نيست « 12 » تا من انشا كنم و به نزديك تو فرستم تا تو آنرا به « 13 » بياض برى « 14 » و چنان نمايى كه من گفتهام « 15 » . آنگاه ابو العميثل « 16 » اين دو بيت بگفت « 17 » .
شعر « 18 »
من كان يرجوا ان تكون خصاله * كخصال عبد اللّه أنصت يسمع « 19 »
صدق اعف ابرّ أحلم أعقل * حفلّ اكف أودّ أبذل أشجع « 20 »
هامش
( 1 ) متن و مپ 2 : در نشابور بود
( 2 ) متن : كند ، مج : و اركان دولت به ديگرى ميل نمودند
( 3 ) مج : ابو العميثل
( 4 ) بنياد : ابو التمثل
( 5 ) مج - ابو محمد بود . . . مصعب بن عبد الله
( 6 ) متن : به طرب ميلى داشت ، مج :
به طاهر كه ميل داشت ، مپ 2 - و به طرف . . . داشت
( 7 ) مج : به او
( 8 ) متن و مپ 2 : كه ولايت خلافت ترا دهد
( 9 ) متن و مپ 2 : نام
( 10 ) متن و مپ 2 : بر
( 11 ) مج : خلافت
( 12 ) مج : و اگر تو جمع آن نتوانى
( 13 ) مج و بنياد - آنرا به
( 14 ) مج و بنياد : كنى
( 15 ) مج : كه خود گفتهاى
( 16 ) متن : ابو عبيد ، مپ 2 : ابو عبد
( 17 ) مج + و به وى فرستاد
( 18 ) مج : نظم
( 19 ) متن و مپ 2 : فاقصب و اسمع ، مج : انصت و اسمع ، بنياد : الصهيب و اسمع ، تصحيح قياسى است
( 20 ) متن و مپ 2 :
اصدق و اعف و بر احمل و احتمل - احمل و كاف و دار و ابذل و اشجع ، مج : اصدق و عف بر و احلم و احتمل - و اجمل و كاف و دار و ابذل و اشجع ، بنياد : صدق و اعف و برو احلم و احتمل - و اجمل و كاف و دار و ابذل ، تصحيح بيت قياسى است