خلق « 1 » مصطفى « 2 » با تو بگويم « 3 » . آن مرد گفت : احصاى نعيم دنيا و حصر آن در معيار و هم نگنجد « 4 » و كتاب كريم عجز از ادراك آن نعيم « 5 » به گوش حاضران مىرساند « 6 »
وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللَّهِ لا تُحْصُوها
امير المؤمنين رضى اللّه عنه « 7 » فرمود كه خداوند سبحانه و « 8 » تعالى جملگى نعمتهاى دنيا را قليل مىخواند كه
قُلْ مَتاعُ الدُّنْيا قَلِيلٌ
« 9 » و خلق محمد را « 10 » عظيم مىخواند كه
وَ إِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ .
چون تو از وصف قليل عاجزى من عظيم « 11 » را چهگونه صفت كنم اما بدان كه « 12 » اخلاق جملگى انبيا به محمد صلى اللّه عليه و سلم « 13 » تمام شد « 14 » ، و هر يك از پيغمبران به خلقى از اخلاق حميده متحلى بودهاند چون نوبت دولت به محمد عليه السلام رسيد « 15 » جملگى اخلاق به وى تمام كردند « 16 » آنگاه از « 17 » وجود او كه خاتم النبيين بود مهر بر در « 18 » نبوت نهادند و ازين جا بود « 19 » كه مهتر عليه السلام فرمود كه « 20 » بعثت لاتمم مكارم الاخلاق .
حكايت ( 16 ) [ ابو العميثل معلم فرزندان عبد الله طاهر پس از مرگ او با گفتن دو بيت از زبان طاهر بن عبد الله او را در نظر خليفه عزيز كرد . ]
آوردهاند كه چون عبد اللّه طاهر دنيا را وداع كرد و « 21 » نداى اجل استماع فرمود « 22 » پسر خود را طاهر بن « 23 » عبد اللّه ولى عهد كرد « 24 »
هامش
( 1 ) مج : اخلاق
( 2 ) مپ 2 : او
( 3 ) مج و بنياد : بيان كنم
( 4 ) بنياد :
فهم من نسنجد ، متن و مج + و به ميزان بيان من نگنجد ، بنياد + و به ميدان بيان من نگنجد
( 5 ) متن و مج : تقرير آن عجز ادراك نعيم آن ، مپ 2 : تقرير از عجز ادراك نعيم آن
( 6 ) متن : مىرسانند
( 7 ) مپ 2 - رضى اللّه عنه ، مج : كرم اللّه وجهه ، بنياد : عليه السلام
( 8 ) مج - سبحانه و
( 9 ) متن - قليل
( 10 ) مپ 2 + عليه السلام
( 11 ) مج : عظيمى
( 12 ) مج + خداى تعالى
( 13 ) مج - صلى اللّه عليه و سلم
( 14 ) مج : كرد
( 15 ) مج - و هر يك از . . . عليه السلام رسيد
( 16 ) مج - جملگى . . . كردند
( 17 ) مج : به
( 18 ) مج - بر در
( 19 ) مج : و از آنجاست
( 20 ) مج - كه
( 21 ) مج - دينا را وداع كرد و
( 22 ) مج : كرد
( 23 ) متن و مپ 2 - طاهر ابن
( 24 ) مج : كرد