بىاذن و اجازت « 1 » و نگاه « 2 » كنى كه در چه كارست و پيش او كيست و چه مىكند « 3 » و او را بگويى كه امير المؤمنين ترا مىخواند و « 4 » فرمان چنانست « 5 » كه « 6 » به « 7 » همان لباس كه پوشيده دارى « 8 » به خدمت آيى . خادم برفت و محمد امين را ديد كه با كنيزكان به عشرت و تماشا « 9 » مشغول بود و جامهء اهل عشرت پوشيده داشت . پس « 10 » فرمان رسانيد كه امير المؤمنين ترا مىخواند . محمد « 11 » خواست كه لباس بگرداند . « 12 » گفت : فرمان چنانست « 13 » كه با همان لباس به خدمت آيى . محمد امين « 14 » مطاوعت كرد « 15 » و چون به حضرت « 16 » آمد و شرف دست « 17 » بوس « 18 » بساط « 19 » خلافت بيافت امير المؤمنين « 20 » او را تربيت بسيار فرمود و گفت : اى محمد ؛ چرا با ما مباسطت نمىنمايى ، چه حاجت دارى ؟ باز نماى « 21 » تا از براى تو « 22 » تمام كنم « 23 » . محمد گفت : يا امير المؤمنين « 24 » در فلان موضع باغى است نزه و قصرى خرم « 25 » ، و تماشاگاهى « 26 » خوش است اگر امير المؤمنين « 27 » بفرمايد « 28 » تا آنرا « 29 » به من دهند « 30 » ، تا گاهگاه « 31 » آنجا به تماشا روم « 32 » و تفرج كرده آيد « 33 » كمال بندهنوازى باشد . امير المؤمنين « 34 » فرمود « 35 » كه آن
هامش
( 1 ) مج + بر وى درآيى
( 2 ) مج : آگاه
( 3 ) مج - و چه مىكند
( 4 ) متن : مىگويد كه
( 5 ) مج : بر آن جمله است
( 6 ) مپ 2 - و او را بگويى . . .
جنانست كه
( 7 ) مج : با
( 8 ) مپ 2 : پوشيدهاى ، مج - كه پوشيده دارى
( 9 ) مپ 2 : بازى
( 10 ) مپ 2 - و جامهء اهل . . . پس ، مج - پس
( 11 ) مج - محمد
( 12 ) متن + را
( 13 ) مج : بر آن جمله است
( 14 ) مج - امين
( 15 ) مپ 2 - محمد خواست . . . مطاوعت كرد
( 16 ) مج : خدمت امير المؤمنين
( 17 ) متن و مپ 2 و مج - دست ، بنياد : مشول ، تصحيح قياسى است
( 18 ) متن و مپ 2 و بنياد - بوس ، ببياد + بر
( 19 ) متن و مپ 2 - بساط
( 20 ) مج - امير المؤمنين ، بنياد : امير
( 21 ) مپ 2 : بگويى تا چه مىخواهى
( 22 ) متن و مج - از براى تو
( 23 ) مج - تا تمام كنم
( 24 ) مپ 2 : اى خداوند ، بنياد : يا امير
( 25 ) مپ 2 - و قصرى خرم و
( 26 ) مج - تماشا گاهى
( 27 ) بنياد : امير
( 28 ) مپ 2 : اگر بفرمايى
( 29 ) مج - را
( 30 ) مج : به بنده دهد
( 31 ) متن + به
( 32 ) مج : رفته شود
( 33 ) مپ 2 - تا گاهگاه به . . . كرده آيد
( 34 ) مپ 2 - امير المؤمنين ، بنياد : امير
( 35 ) مج : مر محمد را گفت