حكايت ( 14 ) [ حل كردن عايشه مشكل سعيد هشام را در اين باب كه خداى تعالى قرآن را و خلق محمد ( ص ) را عظيم خوانده بود و او مناسبت بين اين دو گفته را درك نمىكرد . ]
سعيد بن هشام « 1 » مىگويد كه شبى « 2 » قرآن مىخواندم و بدين آيت رسيدم كه
وَ لَقَدْ آتَيْناكَ سَبْعاً مِنَ الْمَثانِي وَ الْقُرْآنَ الْعَظِيمَ
اشكالى در خاطر من افتاد كه « 3 » آفريدگار عالم جل و علا قرآن را كه سبع مثانى « 4 » و گنج « 5 » معانى است « 6 » عظيم مىخواند و خلق محمد را « 7 » عظيم مىخواند كه
وَ إِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ
مناسبت ميان قرآن و خلق محمد چيست ؟
همه شب درين انديشه « 8 » سمند فكرت در ميدان قريحت مىتاختم « 9 » و قرعهء انديشه « 11 » بر رقعهء خيال مىانداختم البته « 12 » فيلسوف علم « 13 » نكتهء اين اشارت را فهم نكرد و پرگار عقل « 14 » به نقطهء « 15 » اين عبارت نرسيد .
شعر « 16 »
حتّى بدا الصبح من لا لاء غرّته * و عرّج الليل فى الاصدار و الطول « 17 »
چون عنقاى زرين آفتاب كه ساكن « 18 » مغرب بود در فضاى هواى مشرق « 19 » در پرواز آمد « 20 » برخاستم و به نزديك عايشهء صديقه « 21 » رضى اللّه عنها رفتم « 22 » و گفتم : اى « 23 » سيدهء عرب مرا « 24 » از خلق مهتر عالم خبر ده « 25 » . عايشه رضى اللّه
هامش
( 1 ) مج : هاشم
( 2 ) مج : وقتى
( 3 ) متن و مپ 2 و مج - و لقد اتيناك . . .
در خاطر من افتاد كه
( 4 ) مج : آفريدگار تعالى مر سبع مثانى را
( 5 ) متن : و آنچه
( 6 ) مج - و گنج معانى است
( 7 ) متن و مپ 2 - محمد را
( 8 ) متن و مپ 2 - درين انديشه ، متن و مپ 2 + بر
( 9 ) متن و مپ 2 : سوار بودم ، متن و مپ 2 و مج + كه و لقد كرمنا . . . اشكالى در خاطر من افتاد
( 11 ) مج - انديشه
( 12 ) مج - البته
( 13 ) بنياد : عقلم
( 14 ) متن و مپ 2 و مج : علم ، بنياد : عقلم ، تصحيح قياسى است
( 15 ) مج : به حيطه
( 16 ) مج - شعر
( 17 ) مج : و خرج الليل فى الاصداغ و الطرر ، مپ 2 و بنياد شعر را ضبط نكرده است
( 18 ) مج + وكر ، بنياد + بحر فكر
( 19 ) مج - هواى مشرق
( 20 ) مپ 2 - چون عنقا . . .
پرواز آمد
( 21 ) متن صبحيه
( 22 ) بنياد - صديقه رضى اللّه عنها
( 23 ) مج - اى
( 24 ) مج : را
( 25 ) مج : بيانى فرماى