ديگر شما را طلب كنم . سرهنگان بازگشتند . محمد « 1 » زيد محمد بن « 2 » هشام را گفت : برو به سلامت « 3 » و محمد بن هشام دست و پاى او را « 4 » بوسه داد « 5 » و گفت :
اللَّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسالَتَهُ
« 6 » كرم و « 7 » مروت و جوانمردى و فتوت « 8 » نتيجهء خاندان نبوت است . پس « 9 » آن گوهر برون آورد « 10 » و گفت :
چون جوهر جان من به سعى جميل « 11 » تو در حقهء « 12 » تن « 13 » بماند اين گوهر از من « 14 » قبول كن . محمد زيد گفت : اى پسر عم « 15 » ما از خاندان نبوتيم هرگز بر « 16 » كرم و احسان ، نيكوكارى « 17 » عاجل چشم نداريم « 18 » و من ترا به جهت بزرگتر ازين « 19 » مطالبت نكردم و آن خون « 20 » زيد على است « 21 » ، اين سنگ پاره در مقابل لعل خون او « 22 » چه مقدار دارد . چون سيد داعى « 23 » اين حكايت تقرير كرد گفت : اگر ما اقتدا به پدران خود كنيم بهتر باشد « 24 » . پس او را از آن اموال نصيبى بداد و طايفهاى از موالى را بفرمود تا او را به « 25 » ولايت وى « 26 » برند « 27 » و آن فتوت طراز مفاخر « 28 » سيادت « 29 » گشت و واسطهء عقد سعادت « 30 » آمد .
هامش
( 1 ) متن - محمد ، بنياد : سيد مير محمد
( 2 ) مج - ابن ، بنياد - محمد بن
( 3 ) مج : به سلامت برو
( 4 ) مج - را
( 5 ) مج : بوسيده و
( 6 ) مج :
رسالته ، مپ 2 - اللّه . . . رسالاته
( 7 ) مج - كرم و
( 8 ) مپ 2 - و فتوت
( 9 ) متن + پس ما را از خاندان نبوتيم هرگز بر كرم و احسان و نيكوكارى عاجل چشم نداريم و من ترا به حجت بزرگتر ازين كار مطالبت بهتر باشد او گفت
( 10 ) متن و مپ 2 - پس آن گوهر برون آورد و
( 11 ) بنياد : حميده
( 12 ) مپ 2 : حصر
( 13 ) مج و بنياد : بدن
( 14 ) مج : ازين گوهر
( 15 ) متن - عم ، مپ 2 : اى محمد
( 16 ) مج - بر
( 17 ) بنياد : و نكوكارى
( 18 ) مپ 2 : ما از خاندان نبوتيم و امتناع نمود
( 19 ) بنياد + كار
( 20 ) مج : و از چون
( 21 ) مج - است
( 22 ) مج : در مقابلهء او
( 23 ) مج : چون نبيرهء محمد زيد
( 24 ) متن - هرگز بر كرم و احسان . . . خود كنيم بهتر باشد ، مپ 2 - و من ترا به جهت . . . بهتر باشد
( 25 ) مج و بنياد :
سوى
( 26 ) مج و بنياد : رى
( 27 ) متن : بردند
( 28 ) بنياد : مفاخرت
( 29 ) مج و بنياد : سادات
( 30 ) مج و بنياد : سعادات