تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى ) — صفحة 626

مساهمون:

ص٦٢٦
خلاص مكروهى به تو رسد آن را قبيح مشمر . محمد بن هشام او را به آب ديده « 1 » دعا گفت و پاى او ببوسيد « 2 » . پس « 3 » محمد زيد ردا « 4 » در گردن او كرد و او را « 5 » مىكشيد « 6 » چنان « 7 » كه چشم ربيع بر وى افتاد دست بر سر او نهاد چندان « 8 » كه روى او پوشيده شد و « 9 » گفت : يا ابا الفضل اين شتربانى است از اهل كوفه كه « 10 » مرا شتر به كرا داد « 11 » و مرا در راه « 12 » پياده بگذاشت و شتران « 13 » ببرد « 14 » و بگريخت و اكنون او را باز « 15 » يافتم و مرا بر وى « 16 » مبلغى « 17 » سيم است و حجّت در خانه دارم « 18 » و مگذار « 19 » كه او را تعرض رسانند چندان‌كه « 20 » به سراى قاضى روم « 21 » و سيم خود را « 22 » ازين مرد « 23 » بستانم « 24 » . ربيع دو سرهنگ « 25 » با وى نامزد كرد « 26 » . چون از مسجد برون رفتند « 27 » و از غوغا دور تر « 28 » شدند « 29 » محمد زيد گفت : اى خبيث زر بده « 30 » . گفت : مى « 31 » دهم . پس سرهنگان را گفت كه چون به مال معترف شد « 32 » شما « 33 » بازگرديد ، اگر حاجت آيد بار
هامش
( 1 ) مپ 2 - به آب ديده ( 2 ) مپ 2 - و پاى او ببوسيد ( 3 ) مج - و پاى او ببوسيد پس ( 4 ) مج : ازار خود ( 5 ) مج - و او را ( 6 ) مپ 2 : بكشيد ( 7 ) مج : چندان ( 8 ) مپ 2 و مج : چنان ( 9 ) مپ 2 - و ، مج : آن‌گاه ( 10 ) متن و مپ 2 : و ( 11 ) مج : داده بود ، بنياد : به كرايه داد ( 12 ) مج : در راه مرا ( 13 ) مج و بنياد + را ( 14 ) مپ 2 - و شتران ببرد ( 15 ) مپ 2 - او را باز ( 16 ) متن : مرا بدين ( 17 ) مج : مبلغ ( 18 ) متن + و سرهنگى را بفرماى تا خراسانيان را منع كند ، مج + و سرهنگى را بفرماى تا خراسان را منع كند ، بنياد + دو سرهنگ را بفرماى تا خراسانيان را منع كنند ( 19 ) متن و بنياد و مج : و نگذارند ( 20 ) مپ 2 + او را ، مج : و بگذارند كه او را ( 21 ) مپ 2 و مج : برم ( 22 ) مپ 2 - را ( 23 ) مپ 2 : از وى ، مج - را ازين مرد ( 24 ) مج : گيرم ( 25 ) مج + را ( 26 ) متن + و گفت كه سيم ازين مرد بستانند ، بنياد + و گفت سيم او بستانيد و به او رسانيد ( 27 ) مج : رفت ( 28 ) مج - تر ( 29 ) مج : شد ( 30 ) مج : سيم من دهى ( 31 ) مج - مى ( 32 ) متن : گشت ( 33 ) مج - شما