مرد « 1 » را با خود « 2 » بياوردند و به ما سپردند . من « 3 » از وى سؤال كردم « 4 » كه ترا به كجا بردند ؟ گفت : مرا به خدمت امير المؤمنين « 5 » بردند « 6 » و « 7 » مأمون از من سؤال كرد كه تو « 8 » آن مرد هستى كه چنين و « 9 » چنين گفتى ؟ من از غايت هيبت و خجالت سر در پيش افكنده بودم « 10 » . مأمون پرسيد كه « 11 » تو چه پيشه دارى ؟
گفتم : مردى آسيابانم . گفت : ترا با خر « 12 » و گندم كار باشد با كار پادشاهان ترا كارى نبود ؟ بعد ازين « 13 » زينهار بر تو باد « 14 » تا پس كار خود باشى و زبان در در كارهاى ملوك دراز نكنى كه ترا زيان دارد . و از غايت خلق و كرم « 15 » بيش ازين نگفت و مرا زيادت ازين نرنجانيد . و بعد از آن حال بدانجا « 16 » ادا كرد « 17 » كه هيچ كس در خانهء خود سخنى « 18 » نيارست گفت و خوف و هراس « 19 » بر مردم « 20 » چنان « 21 » غالب گشت كه « 22 » همه خلق را دم « 23 » بسته شد « 24 » .
حكايت ( 12 ) [ حكايت فرزند مالك بن مسمع كه از شهر خود دور ماند و تنگدست شد و دختر امير بصره فريفتهء او گشت . ]
آوردهاند كه چون امير المؤمنين مأمون « 25 » بر مالك بن مسمع « 26 » متغيّر گشت « 27 » و اموال او را « 28 » عرضهء « 29 » نهب و اغتضاب گردانيد « 30 » و ضياع او « 31 » در معرض ضياع افتاد او را پسرى بود « 32 » به جمال عقل آراسته « 33 » و به حيلت فضل متحلى و به اهداف آداب « 34 » متعلق و به وسايل فضايل متمسك .
هامش
( 1 ) متن و مپ 2 : مردم
( 2 ) مج و بنياد - با خود
( 3 ) مج - من
( 4 ) مج : كرديم
( 5 ) مپ 2 - امير المؤمنين
( 6 ) متن - بردند
( 7 ) مپ 2 - و
( 8 ) مج - تو
( 9 ) مج : كه امروز
( 10 ) مپ 2 : سر در پيش داشتم ، مج : افكندم
( 11 ) متن و مج : گفت
( 12 ) مپ 2 : دور ، مج و بنياد : آرد
( 13 ) مج - بعد از اين
( 14 ) مج - بر تو باد
( 15 ) متن و مج : كرم و خلق
( 16 ) مج : به جايى
( 17 ) مج : رسانيدند
( 18 ) متن + نگفت و
( 19 ) مج + او
( 20 ) متن و مج : خلق
( 21 ) متن و مپ 2 - چنان
( 22 ) مپ 2 : و
( 23 ) مپ 2 : زبان
( 24 ) مج : در همه جهان زبان در كام فرو بسته گشت
( 25 ) مج - مأمون
( 26 ) بنياد : مالك بن مسعده
( 27 ) متن و مپ 2 - متغير گشت
( 28 ) مج - را
( 29 ) متن و مپ 2 : عرصه
( 30 ) بنياد - او را عرضه . . . گردانيد
( 31 ) متن و مپ 2 + را
( 32 ) متن و مپ 2 + كه
( 33 ) متن و مپ 2 + بود
( 34 ) متن و مپ 2 : ادب