تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى ) — صفحة 615

مساهمون:

ص٦١٥
ندارد . مأمون گفت كه مردمان مفاخرت به زر و سيم كنند و ما مفاخرت به افعال خوب و اخلاق نيكو كنيم تا از مردمان زر و سيم ماند و از ما نام نكو . چون اين همت بلند از وى بديدم « 1 » او را دعا و « 2 » ثنا بسيار « 3 » گفتم و بازگشتم . نظم « 4 »
سخن به كه « 5 » ماند ز ما يادگار * كه ما برگذاريم و او پايدار « 6 »

حكايت ( 11 ) [ مأمون چنان كرد كه در ايام خلافت او هيچ كس در خانهء خود سخنى نيارست گفت و همه دم فروبستند . ]

در تاريخ طبرى « 7 » مسطور است كه در آن وقت كه امير المؤمنين مأمون « 8 » به بغداد آمد « 9 » از احوال خلايق تفحص بليغ فرمود و به حدى از حال « 10 » و مقال « 11 » رعيت استطلاع « 12 » مىكرد كه هرجا دو كس بودندى هر آينه يكى « 13 » بر ديگرى « 14 » مشرف بودى . يكى از بازرگانان بغداد « 15 » گفت كه « 16 » جمعى در مسجد بوديم و از هر نوع « 17 » كلمات مىگفتيم يك كس از ميان « 18 » ما « 19 » گفت كه « 20 » امروز امير المؤمنين « 21 » چنين گفت « 22 » و فلان كس را ادب كرد و فلان كس « 23 » را انعام داد . و هنوز « 24 » ساعتى « 25 » بود كه دو سياه‌پوش « 26 » بيامدند و آن مرد را از ميان ببردند و ما انديشه‌مند شديم كه نبايد در حق او خطايى كنند . بعد از ساعتى همان دو مرد « 27 » بيامدند و آن
هامش
( 1 ) مج : تفرس كردم ( 2 ) مج - دعا و ( 3 ) مپ 2 - بسيار ( 4 ) متن و مپ 2 - نظم ( 5 ) مج - به كه ( 6 ) متن و مپ 2 - سخن به . . . پايدار ( 7 ) مج : تازى ( 8 ) متن و مپ 2 - مأمون ( 9 ) مج : درآمد ( 10 ) مج : احوال ( 11 ) مج - و مقال ( 12 ) متن و مپ 2 : استدعا ( 13 ) متن و مپ 2 - يكى ( 14 ) متن و مپ 2 : ديگر ( 15 ) متن و مپ 2 + مى ( 16 ) مج : با ( 17 ) مج : هر جنس ( 18 ) مپ 2 - ميان ( 19 ) مج - ما ( 20 ) مج - كه ( 21 ) مپ 2 + مأمون ، مج : مأمون ( 22 ) مج : كرد ( 23 ) مج - كس ( 24 ) مپ 2 : چون ( 25 ) مج و بنياد : ساعت تمام نگذشته بود ( 26 ) بنياد - پوش ( 27 ) مپ 2 و مج - دو سياه‌پوش . . . بعد از ساعتى همان دو مرد