ندارد . مأمون گفت كه مردمان مفاخرت به زر و سيم كنند و ما مفاخرت به افعال خوب و اخلاق نيكو كنيم تا از مردمان زر و سيم ماند و از ما نام نكو . چون اين همت بلند از وى بديدم « 1 » او را دعا و « 2 » ثنا بسيار « 3 » گفتم و بازگشتم .
نظم « 4 »
سخن به كه « 5 » ماند ز ما يادگار * كه ما برگذاريم و او پايدار « 6 »
حكايت ( 11 ) [ مأمون چنان كرد كه در ايام خلافت او هيچ كس در خانهء خود سخنى نيارست گفت و همه دم فروبستند . ]
در تاريخ طبرى « 7 » مسطور است كه در آن وقت كه امير المؤمنين مأمون « 8 » به بغداد آمد « 9 » از احوال خلايق تفحص بليغ فرمود و به حدى از حال « 10 » و مقال « 11 » رعيت استطلاع « 12 » مىكرد كه هرجا دو كس بودندى هر آينه يكى « 13 » بر ديگرى « 14 » مشرف بودى . يكى از بازرگانان بغداد « 15 » گفت كه « 16 » جمعى در مسجد بوديم و از هر نوع « 17 » كلمات مىگفتيم يك كس از ميان « 18 » ما « 19 » گفت كه « 20 » امروز امير المؤمنين « 21 » چنين گفت « 22 » و فلان كس را ادب كرد و فلان كس « 23 » را انعام داد . و هنوز « 24 » ساعتى « 25 » بود كه دو سياهپوش « 26 » بيامدند و آن مرد را از ميان ببردند و ما انديشهمند شديم كه نبايد در حق او خطايى كنند . بعد از ساعتى همان دو مرد « 27 » بيامدند و آن
هامش
( 1 ) مج : تفرس كردم
( 2 ) مج - دعا و
( 3 ) مپ 2 - بسيار
( 4 ) متن و مپ 2 - نظم
( 5 ) مج - به كه
( 6 ) متن و مپ 2 - سخن به . . . پايدار
( 7 ) مج : تازى
( 8 ) متن و مپ 2 - مأمون
( 9 ) مج : درآمد
( 10 ) مج :
احوال
( 11 ) مج - و مقال
( 12 ) متن و مپ 2 : استدعا
( 13 ) متن و مپ 2 - يكى
( 14 ) متن و مپ 2 : ديگر
( 15 ) متن و مپ 2 + مى
( 16 ) مج : با
( 17 ) مج : هر جنس
( 18 ) مپ 2 - ميان
( 19 ) مج - ما
( 20 ) مج - كه
( 21 ) مپ 2 + مأمون ، مج : مأمون
( 22 ) مج : كرد
( 23 ) مج - كس
( 24 ) مپ 2 : چون
( 25 ) مج و بنياد : ساعت تمام نگذشته بود
( 26 ) بنياد - پوش
( 27 ) مپ 2 و مج - دو سياهپوش . . . بعد از ساعتى همان دو مرد