شهر كه بايد كه او را مطاوعت كنند و امرا به استقبال « 1 » پيش روند « 2 » . چون حذيفه نزديك يمن « 3 » رسيد معاريف « 4 » و سادات به استقبال او آمدند و در تعظيم و تبجيل « 5 » مبالغت نمودند ، و او جبهء گليم پوشيده داشت « 6 » و بر دراز گوشى لاغر نشسته . پس اهل « 7 » شهر سراىهاى عالى و قصرهاى مشيد « 8 » برو عرضه « 9 » كردند تا بدانجا فرود « 10 » آيد . بدان التفات نكرد و به كلبهاى مختصر فرود « 10 » آمد و گفت : دراز گوش مرا تيمار داريد و او « 11 » را علف حلال دهيد . و مدتى در آن شهر امارت كرد و چون به مدينه مراجعت فرمود امير المؤمنين « 12 » عمر رضى اللّه عنه « 13 » از آمدن او خبر شد و به استقبال او برون آمد و در موضعى مخفى « 14 » بنشست تا « 15 » بنگرد كه نخوت امارت هيچ « 16 » حال حذيفه را تغيير داده « 17 » است « 18 » . ساعتى بود « 19 » ، حذيفه را ديد كه مىآمد و بر همان دراز گوش نشسته بود و همان جبهء گليم پوشيده . عمر « 20 » پيش او آمد و او را دركنار گرفت و هر دو بسيار بگريستند . امير المؤمنين عمر « 21 » گفت : تو مرا برادرى و مرا « 22 » از تو عجب نمىآيد كه « 23 » امارت دنيار « 24 » ترا تبديل و تغيير « 25 » نداده « 26 » است از آنكه پيغمبر عليه السلام « 27 » از تو خشنود رفته « 28 » است و هر كه سعادت رضاى پيغمبر عليه السلام « 29 » مرويرا حاصل
هامش
( 1 ) مج : اوامر او را به نفاذ
( 2 ) مپ 2 - و امرا او را . . . روند
( 3 ) مج :
شهر
( 4 ) مج : معارف
( 5 ) مج + و مطاوعت او
( 6 ) مپ 2 : بود ، مج : داشت پوشيده
( 7 ) متن + آن
( 8 ) مپ 2 - و قصرهاى مشيد
( 9 ) مج : عرض
( 10 ) مپ 2 : فرو
( 11 ) مپ 2 - مرا تيمار داريد و او
( 12 ) بنياد - امير المؤمنين
( 13 ) مج + را ، بنياد - رضى اللّه عنه
( 14 ) مج :
مختفى
( 15 ) متن و مپ 2 : كه
( 16 ) متن و مپ 2 : در
( 17 ) مپ 2 :
يافته
( 18 ) مج + يا نه
( 19 ) مپ 2 - ساعتى بود
( 20 ) مج + برجست و
( 21 ) مج + او را
( 22 ) متن : من
( 23 ) مج - كه
( 24 ) مج + حال
( 25 ) مج - و تغيير
( 26 ) مج : نكرده
( 27 ) مج : صلى اللّه عليه و سلم
( 28 ) مج - رفته
( 29 ) مج - عليه السلام