ازيشان نستد و مال جمع كرد و به مدينه برد .
حكايت ( 2 ) [ وصيت عمر بن عبد العزيز هنگام نزع به مسلمهء عبد الملك . ]
هيچ كس « 1 » از خلفا « 2 » بعد از امير المؤمنين عمر بن الخطاب رضى اللّه عنه « 3 » در زهد و تقوى چنان نبوده است كه امير المؤمنين « 4 » عمر بن عبد العزيز . و يكى از مآثر او آنست كه در آن وقت كه كشتى حيات در غرقاب وفات افتاد مسلمهء « 5 » عبد الملك گفت : وصيتى خواهى فرمود و چيزى انديشيدهاى ؟ عمر گفت : مالى ندارم كه در قسمت كردن « 6 » آن به تو اشارت كنم يا به ثلث آن را به چيزى « 7 » وصيت كنم « 8 » . مسلمه گفت : من صد هزار درم آوردهام تا امير المؤمنين « 9 » در وجه خيرى صرف كند . عمر جواب داد كه من بهتر از آن نمىدانم « 10 » كه آن مال را « 11 » از آن جماعت كه به ناحق ستدهاى « 12 » بديشان باز رسانى و خود را از عهدهء آن جواب باز رهانى . اين سخن بر مسلمه كار كرد و بسيار بگريست و بعد از آن در حصول اموال احتياط تمام به جاى آورد و السلام « 13 » .
حكايت ( 3 ) [ سلمان فارسى وقت مرگ از ميراث بجاى گذاشته كه عبارت از تغار و مطهره و پالان شتر و گليمى بود اظهار نگرانى مىكرد . ]
آوردهاند كه امير المؤمنين « 14 » عمر بن الخطّاب رضى اللّه عنه « 15 » بر شهرى از شهرهاى شام سلمان فارسى را رضى اللّه عنه « 16 » امارت داده بود و مواجب او هر سال از بيت المال پنج هزار درم بودى « 17 » . و او آن مال بستدى و « 18 » جمله را « 19 » به صدقه دادى . و همه سال « 20 » بوريا مىبافتى و مىفروختى و قوت خود را از آن ساختى . و هر سال « 21 » چون وقت
هامش
( 1 ) متن + را
( 2 ) بنياد : خلقان
( 3 ) بنياد - بعد از . . . عنه
( 4 ) بنياد - امير المؤمنين
( 5 ) بنياد + ابن
( 6 ) مپ 2 - كردن
( 7 ) بنياد - به چيزى
( 8 ) مپ 2 - يا به ثلث . . . كنم
( 9 ) بنياد - المؤمنين
( 10 ) بنياد : مىدانم
( 11 ) بنياد + كه
( 12 ) بنياد : بىوجه گرفتهاى
( 13 ) نسخه مج حكايت مذكور را ضبط نكرده است
( 14 ) بنياد - امير المؤمنين
( 15 ) بنياد - رضى اللّه عنه
( 16 ) بنياد - رضى اللّه عنه
( 17 ) متن : مىستد ، مپ 2 : بوى داد
( 18 ) متن - بستدى و
( 19 ) مپ 2 و بنياد - را
( 20 ) مپ 2 : روز
( 21 ) مپ 2 - هر سال