حال منازعت « 1 » ميان « 2 » ايشان « 3 » خبر نداشت خواست « 4 » كه بدين تزوير كار خود را رواجى دهد . چون نامه به عبد اللّه مالك خزاعى « 5 » رسيد و بخواند « 6 » روى به آورندهء « 7 » نامه كرد و گفت « 8 » : از خرد دور بود « 9 » راه بيهوده « 10 » پيمودن و نامهء مزور نمودن « 11 » . دبير دلير و اردل « 12 » از جاى نبرد و به قوّت دل گفت :
ايها الامير ، دروغ « 13 » بر مرده توان گفت و به حمد اللّه كه « 14 » يحيى زنده است و از حضرت امير تا به وى صد فرسنگ راه « 15 » بيش نيست « 16 » و پيوسته قاصدان مىروند و مىآيند امير تفحص فرمايد « 17 » و « 18 » معلوم كند ، آنگاه بنده را « 19 » مزوّر « 20 » و كذاب گويد « 21 » . عبد اللّه گفت : اى جوان انصاف بدادى اكنون ترا « 22 » موقوف بايد بود تا من به نزديك « 23 » يحيى ملطّفه نويسم ، اگر جواب به « 24 » صواب آيد « 25 » و او « 26 » ترا فرستاده باشد « 27 » در حق تو زيادت از طمع تو انعام و « 28 » احسان واجب دارم ، و اگر تزوير كرده باشى ترا ادبى بليغ فرمايم چنانكه ديگران را عبرت بود « 29 » . پس بدين جمله قرار دادند « 30 » و آن دبير را به موضعى فرود آوردند « 31 » و اسباب معاش او راست كردند و نامه « 32 »
هامش
( 1 ) مج + كه
( 2 ) مپ 2 - ميان
( 3 ) مج + است
( 4 ) متن و مج - خواست
( 5 ) مپ 2 - خزاعى
( 6 ) متن : عبد اللّه نامه را بخواند ، مج :
عبد اللّه نامه بخواند
( 7 ) مپ 2 و مج : آرنده
( 8 ) مج : كرد كه
( 9 ) مج : نمود
( 10 ) متن : پيموده ، مج : دراز
( 11 ) مج : آوردن
( 12 ) متن و مپ 2 + خود را
( 13 ) مج - دروغ
( 14 ) مپ 2 - كه
( 15 ) مج - راه
( 16 ) مپ 2 : مسافت بسيار نيست
( 17 ) مج : فرمايند
( 18 ) مپ 2 - تفحص . . . و
( 19 ) مپ 2 - را
( 20 ) متن و مپ 2 + كننده
( 21 ) مج : خوانند
( 22 ) مج : تو
( 23 ) مپ 2 : به نزد
( 24 ) مج - به
( 25 ) مج - آيد
( 26 ) مج : كه وى
( 27 ) مپ 2 :
بود
( 28 ) مپ 2 - انعام و
( 29 ) مپ 2 - چنانكه . . . بود
( 30 ) مپ 2 : پس او را موقوف كردند
( 31 ) مپ 2 - و آن . . . آوردند
( 32 ) متن و مج + را