غرق « 1 » كردن آن « 2 » اموال حرمان من بود اما خداى عز و جل روزى من « 3 » كرده بود و « 4 » به چندين وسايل « 5 » و وسايط آن را به من رسانيد . چون جوان « 6 » استحقاق خود « 7 » ثابت كرد آن « 8 » نهصد « 9 » دينار « 10 » ديگر به وى دادم و او را گفتم : خداى تعالى ترا اين توانگرى به سبب امانتدارى داد ، چون از حرام پرهيز كردى « 11 » خداى تعالى ترا از « 12 » مال حلال مستغنى گردانيد « 13 » تا صدق حديث نبوى ظاهر گردد كه الامانة غنى .
حكايت ( 2 ) [ امانتدارى طرار . ]
آوردهاند كه خواجهاى بامداد پگاه برخاست و عزم گرمابه كرد ، دوستى در راه او را « 14 » پيش آمد « 15 » آن دوست را « 16 » گفت :
به حمام آيى « 17 » ؟ گفت « 18 » : تا به « 19 » در حمام با تو موافقت كنم و از آنجا به خانهء خود روم « 20 » . چون پارهء راه بشدند « 21 » آن « 22 » دوست او راه بگردانيد و به مصلحت خود برفت « 23 » . طرارى پگاهتر برون « 24 » آمده بود تا صيدى كند و جيبى بشكافد و كيسهاى ببرد . « 25 » چون به در گرمابه رسيد خواجه « 26 » روى بازپس كرد و هوا هنوز تاريك بود ، طرار را « 27 » ديد پنداشت كه « 28 » مگر آن دوست وى است . صرهء « 29 » هزار « 30 » دينار « 31 » با خود داشت به وى داد و گفت :
هامش
( 1 ) مپ 2 - از غرق
( 2 ) متن و مپ 2 - آن
( 3 ) مج - من
( 4 ) مپ 2 :
روزى من كرد
( 5 ) مج : مسايل
( 6 ) متن و مپ 2 : پس چون
( 7 ) مج - خود
( 8 ) متن و مپ 2 + زر
( 9 ) مج : هفتصد
( 10 ) مپ 2 : درم
( 11 ) متن و مپ 2 - خداى تعالى ، . . . پرهيز كردى متن و مپ 2 + كه
( 12 ) مپ 2 : اين
( 13 ) متن : گردانيده كرد
( 14 ) متن - او را ، مج : در راه دوستى وى را
( 15 ) متن و مج + و
( 16 ) مج : وى ، مپ 2 : آن دوست او را
( 17 ) متن : آى ، مج : به حمام ضرورتى دارم
( 18 ) مج - گفت
( 19 ) مج - به
( 20 ) مپ 2 - و از آنجا . . . روم ، مج : با من موافقت نماى و از آنجا به مهم خود رو
( 21 ) مپ 2 : برفتند ، مج : رفتند
( 22 ) مج - آن
( 23 ) متن و مج + و
( 24 ) مپ 2 - برون
( 25 ) مج - و جيبى بشكافد و كيسهاى ببرد
( 26 ) مج - خواجه
( 27 ) متن : طرارى
( 28 ) مج - كه
( 29 ) مج + زر
( 30 ) مج : صد
( 31 ) مپ 2 + كه