اينرا به امانت نگاهدار تا چون از گرمابه « 1 » برون آيم « 2 » به من دهى « 3 » . زر به طرار سپرد و خود به « 4 » گرمابه رفت و « 5 » چون از گرمابه برون آمد « 6 » روز روشن « 7 » شده بود « 8 » خواست كه برود آن « 9 » طرار او را « 10 » گفت كه اى « 11 » خواجه زر خود « 12 » را بستان . مرد درنگريد و صرهء « 13 » خود بهدست طرار « 14 » ديد . گفت : تو كيستى ؟ گفت : من مردى طرارم « 15 » و نان طلب و جيبشكاف « 16 » و كيسهبر « 17 » . خواجه « 18 » گفت « 19 » : زر به تو داده بودم « 20 » چرا نبردى ؟ گفت :
اگر به صنعت خود بردمى يك درم « 21 » به تو باز « 22 » ندادمى اما به « 23 » امانت به من سپرده بودى و در امانت خيانت كردن روا نبود و زينهار دارى با زينهار خوارى نيك نيايد « 24 » .
حكايت ( 3 ) [ ترجيح دادن هارون سفلهء امين را بر جوانمرد خائن . ]
آوردهاند كه روزى يزيد مزيد « 25 » و يزيد اسيد « 26 » در خدمت امير المؤمنين « 27 » هارون الرشيد حاضر بودند « 28 » يزيد اسيد مر اين « 29 » يزيد را گفت چنانكه امير المؤمنين « 30 » مىشنيد كه امير المؤمنين « 30 » ولايت ارمينيه به من داد و من به جهت او هزار پاره جامه « 31 » و هزار غلام و هزار سر « 32 »
هامش
( 1 ) مپ 2 - چون از گرمابه
( 2 ) مپ 2 + و
( 3 ) متن و مپ 2 : به من باز ده
( 4 ) مج : در
( 5 ) مپ 2 - و خود به گرمابه رفت
( 6 ) مج : برآمد
( 7 ) متن و مپ 2 - روشن
( 8 ) مپ 2 + و
( 9 ) متن و مپ 2 - آن
( 10 ) مپ 2 - او را
( 11 ) متن - اى
( 12 ) متن را
( 13 ) مپ 2 زر
( 14 ) مپ 2 : طرارى
( 15 ) مج : طرار
( 16 ) مپ 2 - و نان . . . شكاف
( 17 ) مج - و جيپ شكاف و كيسه بر
( 18 ) مج زر گرفت و
( 19 ) مج من
( 20 ) متن و مپ 2 : دادهام
( 21 ) مج - يك درم
( 22 ) مپ 2 و مج - باز
( 23 ) مج به
( 24 ) متن : نبود ، مپ 2 : نباشد
( 25 ) متن و مپ 2 :
مريد
( 26 ) متن و مپ 2 : اسكى ، بنياد : اسهلى صورت صحيح از كتب اعلام به دست آمد
( 27 ) مپ 2 و بنياد - امير المؤمنين
( 28 ) بنياد : بودهاند
( 29 ) متن - اين
( 30 ) بنياد : امير
( 31 ) بنياد - هزار پاره جامه
( 32 ) متن و بنياد - سر