اسب بفرستادم و ولايت آذربايجان « 1 » و ارمينيه « 2 » ترا داد و تو پيش خدمت « 3 » او « 4 » يك سر اسب و مشربهاى بيش نفرستادى « 5 » . امير المؤمنين در پسر مزيد نگريست تا « 6 » چه جواب گويد . يزيد مزيد گفت كه امير المؤمنين « 7 » سفلهء امين « 8 » دوستر دارد از جوانمرد خائن ، و چاكرى « 9 » كه دين او را « 10 » صيانت كند عزيزتر دارد از آنكه دنيا را « 10 » دربار او نهند « 11 » ، و اينك امير المؤمنين « 12 » حاضر است و شرف استماع « 13 » ارزانى فرموده . پس خدمت كرد و گفت « 14 » :
امير المؤمنين « 15 » كدام كس « 16 » را « 17 » دوستر دارد « 18 » ؟ هارون گفت كه سفلهء امين را « 19 » و آن نوبت « 20 » در ولايت او بيفزود .
حكايت ( 4 ) [ حكايت تاجر خراسانى كه ياقوتى را در كنار دجله گم كرد و پس از چند سال حبس و بند و مصادره دوستى امين آن را بوى بازپس داد . ]
يكى از دلالان بازار كرخ حكايت كرد كه هر سال « 21 » از ولايت « 22 » خراسان خواجهاى « 23 » بيامدى و نعمت بسيار به بغداد آوردى و من سمسار او بودم و متاع او « 24 » بفروختمى و به جهت او قماش ديگر خريدمى و مرا از آن دلالى « 25 » چندان بحاصل « 26 » آمدى كه يك سال تمام اسباب و « 27 » معيشت من « 28 » مهيا بودى . سالى « 29 » اتفاق افتاد كه آن خواجه نيامد و بدان سبب در كار من نقصانى « 30 » فاحش « 31 » پديد آمد و پريشانى عظيم « 32 » راه يافت « 33 »
هامش
( 1 ) مپ 2 و بنياد : آذربايگان
( 2 ) بنياد + به هم
( 3 ) بنياد : تو به جهت
( 4 ) متن و مپ 2 - او
( 5 ) متن : مشربهاى فرستادى ، مپ 2 : مشره نفرستادى
( 6 ) بنياد : و هارون مىنگريست تا او
( 7 ) بنياد : امير
( 8 ) متن و مپ 2 + را
( 9 ) بنياد + را
( 10 ) بنياد - را
( 11 ) مپ 2 - از آن كه دنيا . . . نهند
( 12 ) بنياد : امير
( 13 ) بنياد + بجا
( 14 ) مپ 2 + يا
( 15 ) بنياد : امير ، متن + را
( 16 ) مپ 2 - كس
( 17 ) متن و مپ 2 - را
( 18 ) مپ 2 : دارى
( 19 ) بنياد - را
( 20 ) بنياد : و آن توتى و
( 21 ) مج : هر سالى
( 22 ) مپ 2 - ولايت
( 23 ) مج : يكى
( 24 ) مج + تمام
( 25 ) مپ 2 - دلالى
( 26 ) مج : حاصل
( 27 ) مج - و
( 28 ) متن : او
( 29 ) متن و مج + چنان
( 30 ) مپ 2 و مج :
نقصان
( 31 ) مج - فاحش
( 32 ) متن + به من
( 33 ) مپ 2 - فاحش . . . راه يافت