را از « 1 » وصيت « 2 » آن « 3 » پير ياد نيامد . چون كشتى به سلامت « 4 » به مقصد رسيد « 5 » جوانى بيامد « 6 » و سؤال كرد كه هيچ قلعى با خوددارى « 7 » ؟ خواجه را « 8 » از حال « 9 » پير و قلعى ياد آمد گفت : شيخى [ را ] قدرى قلعى بر « 10 » من است و وصيت كرده بود « 11 » كه آن را در دريا اندازم و در راه « 12 » از خاطر من فراموش شد اكنون صواب آنست « 13 » كه آن بضاعت را به تو فروشم و از اينجا به جهت او متاعى ديگر خرم و به نزديك « 14 » او « 15 » باز « 16 » برم . پس آن يك خروار قلعى « 17 » را بدان جوان فروخت و به « 18 » بهاى آن متاعى ديگر « 19 » خريد و به « 20 » بصره آورد و پير را طلب كرد . گفتند « 21 » : به رحمت حق « 22 » پيوست « 23 » . پرسيد كه او را هيچ وارثى هست « 24 » ؟ گفتند : برادرزادهاى داشته است « 25 » و آن « 26 » پير پيوسته او را مىرنجانيدى « 27 » كه تو منتظر مرگ منى . و از بس كه آن جوان را برنجانيد « 28 » آن جوان ازين « 29 » شهر « 30 » برفت و غربت اختيار كرد و بعد از آن « 31 » هيچ « 32 » كس را معلوم نشد كه او كجاست . بازرگان آن اجناس را « 33 » كه به اسم او آورده بود « 34 » به نهصد « 35 » دينار بفروخت « 36 » و نام آن پير « 37 » بر « 38 »
هامش
( 1 ) متن و مپ 2 : آن
( 2 ) مپ 2 : از فرصت
( 3 ) متن و مپ 2 - آن
( 4 ) متن و مپ 2 - كشتى به سلامت
( 5 ) مج + و بارها را بر خريداران عرض مىكردند و بازار خريد و فروخت در كار آمد روزى
( 6 ) مج : به كشتىگاه آمد
( 7 ) مج : همراه كردى
( 8 ) متن و مج - را
( 9 ) مپ 2 - حال
( 10 ) مپ 2 : به
( 11 ) مپ 2 - بود
( 12 ) متن و مج : و در آن وقت
( 13 ) مج : آن باشد
( 14 ) مپ 2 : نزد
( 15 ) متن و مپ 2 : آن پير
( 16 ) مپ 2 - باز
( 17 ) مپ 2 - يك خروار قلعى
( 18 ) مپ 2 : از
( 19 ) متن و مج - ديگر
( 20 ) متن + نزديك او در
( 21 ) مج + او
( 22 ) متن و مج + خداى تعالى
( 23 ) متن و مپ 2 : رفته است
( 24 ) مج :
مانده است
( 25 ) مپ 2 : دارد ، مج مانده است
( 26 ) مج : و اين
( 27 ) مپ 2 : پيوسته آن پير را مىرنجانيد و اين ساعت ، مج : برنجانيدى
( 28 ) متن و مپ 2 - كه تو منتظر . . . برنجانيد
( 29 ) مپ 2 و مج - اين
( 30 ) مج + بيرون
( 31 ) مپ 2 - غربت اختيار . . . از آن ، مج : و بيش حال او
( 32 ) مج - هيچ
( 33 ) متن و مپ 2 - را
( 34 ) مپ 2 : آن اجناس او برآورده بود
( 35 ) مج :
هفتصد
( 36 ) مج + به
( 37 ) مپ 2 : و نام او
( 38 ) متن : در