تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى ) — صفحة 559

مساهمون:

ص٥٥٩
بهرام گور « 1 » به شكار رفته بود ، ناگاه بر اثر « 2 » آهويى اسب « 3 » برانگيخت و بسيار بتاخت « 4 » و از لشكر جدا ماند « 5 » و تشنه شد « 6 » . به كنار ديهى رسيد « 7 » ، بر لب آبگيرى « 8 » مردى گازر ديد كه « 9 » با زن « 10 » و دختر خويش « 11 » نشسته بود « 12 » و جامهء چند نهاده تا بشويد « 13 » . بهرام بر سر ايشان بايستاد و گفت : اى گازر مرا « 14 » شربتى آب ده . گازر برخاست و خدمت كرد « 15 » و گفت اى زن برخيز و « 16 » ملك را آب ده . زن « 17 » او قدح برگرفت « 18 » و آن‌را به چند « 19 » آب پاكيزه بشست پس دختر را گفت : اى دختر من دوشيزه نيستم « 20 » و دست مرد بر من آمده است اما تو هنوز در ناسفته‌اى ملك را آب ده . دختر قدح آب بر دست « 21 » گرفت و به « 22 » پيش خدمت « 23 » بهرام « 24 » آورد و بهرام « 25 » درنگريد دخترى « 26 » ديد كه « 27 » در حسن و ملاحت بىنظير بود و در لطف « 28 » شمايل بىمثل « 29 » . گازر را گفت كه مرا « 30 » امروز « 31 » مهمان مىدارى ؟ گفت : اگر پادشاه با « 32 » ما به نان خشك و چشم تر ما « 33 » قناعت كند آنچه در وسع ما بود تقصير نكنيم . پس جامهء پاكيزه در كنار آب بينداخت و بهرام بر آنجا نشست . گازر اسب او را بگرفت و بر درختى ببست و ميرزى پاكيزه به دختر داد تا پادشاه « 34 »
هامش
( 1 ) مپ 2 - بهرام گور ( 2 ) مج : برابر ( 3 ) متن + را ( 4 ) مج - و بسيار بتاخت ( 5 ) متن : جدا شد ( 6 ) متن : چون تشنه گشت ، مج : تشنه شده ( 7 ) مپ 2 - رسيد ( 8 ) مج : آب ( 9 ) مج - كه با ( 10 ) مج : زنى ( 11 ) مپ 2 : خود ( 12 ) مج - بود ( 13 ) مپ 2 - و جامه . . . بشويد ، مج : بشويند ( 14 ) متن - مرا ( 15 ) مپ 2 - و گفت اى گارز . . . خدمت كرد و ( 16 ) مج - برخيز و ( 17 ) متن و مپ 2 - زن او ( 18 ) مج : قدحى برداشت ( 19 ) مپ 2 + بار به ( 20 ) مپ 2 - من دوشيزه نيستم و ( 21 ) مپ 2 - دست ( 22 ) مپ 2 و مج - به ( 23 ) مپ 2 - خدمت ( 24 ) مج - بهرام ( 25 ) مپ 2 + او ( 26 ) مج + را ( 27 ) مپ 2 و مج - كه ( 28 ) متن + و ( 29 ) مپ 2 - بود و در . . . مثل ( 30 ) متن : كه ما را ( 31 ) مپ 2 : امروز ما را ( 32 ) متن + ما به ( 33 ) متن - تر ما ( 34 ) مپ 2 : شاه