بهرام گور « 1 » به شكار رفته بود ، ناگاه بر اثر « 2 » آهويى اسب « 3 » برانگيخت و بسيار بتاخت « 4 » و از لشكر جدا ماند « 5 » و تشنه شد « 6 » . به كنار ديهى رسيد « 7 » ، بر لب آبگيرى « 8 » مردى گازر ديد كه « 9 » با زن « 10 » و دختر خويش « 11 » نشسته بود « 12 » و جامهء چند نهاده تا بشويد « 13 » . بهرام بر سر ايشان بايستاد و گفت : اى گازر مرا « 14 » شربتى آب ده . گازر برخاست و خدمت كرد « 15 » و گفت اى زن برخيز و « 16 » ملك را آب ده . زن « 17 » او قدح برگرفت « 18 » و آنرا به چند « 19 » آب پاكيزه بشست پس دختر را گفت : اى دختر من دوشيزه نيستم « 20 » و دست مرد بر من آمده است اما تو هنوز در ناسفتهاى ملك را آب ده . دختر قدح آب بر دست « 21 » گرفت و به « 22 » پيش خدمت « 23 » بهرام « 24 » آورد و بهرام « 25 » درنگريد دخترى « 26 » ديد كه « 27 » در حسن و ملاحت بىنظير بود و در لطف « 28 » شمايل بىمثل « 29 » . گازر را گفت كه مرا « 30 » امروز « 31 » مهمان مىدارى ؟ گفت : اگر پادشاه با « 32 » ما به نان خشك و چشم تر ما « 33 » قناعت كند آنچه در وسع ما بود تقصير نكنيم . پس جامهء پاكيزه در كنار آب بينداخت و بهرام بر آنجا نشست . گازر اسب او را بگرفت و بر درختى ببست و ميرزى پاكيزه به دختر داد تا پادشاه « 34 »
هامش
( 1 ) مپ 2 - بهرام گور
( 2 ) مج : برابر
( 3 ) متن + را
( 4 ) مج - و بسيار بتاخت
( 5 ) متن : جدا شد
( 6 ) متن : چون تشنه گشت ، مج : تشنه شده
( 7 ) مپ 2 - رسيد
( 8 ) مج : آب
( 9 ) مج - كه با
( 10 ) مج : زنى
( 11 ) مپ 2 : خود
( 12 ) مج - بود
( 13 ) مپ 2 - و جامه . . . بشويد ، مج :
بشويند
( 14 ) متن - مرا
( 15 ) مپ 2 - و گفت اى گارز . . . خدمت كرد و
( 16 ) مج - برخيز و
( 17 ) متن و مپ 2 - زن او
( 18 ) مج : قدحى برداشت
( 19 ) مپ 2 + بار به
( 20 ) مپ 2 - من دوشيزه نيستم و
( 21 ) مپ 2 - دست
( 22 ) مپ 2 و مج - به
( 23 ) مپ 2 - خدمت
( 24 ) مج - بهرام
( 25 ) مپ 2 + او
( 26 ) مج + را
( 27 ) مپ 2 و مج - كه
( 28 ) متن + و
( 29 ) مپ 2 - بود و در . . . مثل
( 30 ) متن : كه ما را
( 31 ) مپ 2 : امروز ما را
( 32 ) متن + ما به
( 33 ) متن - تر ما
( 34 ) مپ 2 : شاه