احمد مىگويد كه : چون او را بديدم مرا گفت كه الحمد للّه كه مرا به وثاق ارباب قلم آوردند . چون برين واقعه پنجاه و پنج روز بگذشت ، احمد بيرون رفت ، ساعتى بود بازآمد « 1 » و گفت : امير المؤمنين مىفرمايد كه هيچ مىدانى كه در حيات امير المؤمنين هارون چند قصدها در حق ما كردى و در هلاك من سعى نمودى اما بارى « 2 » تعالى مرا از تير قصد شما نگاه داشت و بر جملگى « 3 » خصمان مظفر گردانيد ، و اين ساعت ترا بديشان خواهم رسانيدن . چون اين پيغام بگزاردم « 4 » گفت : اى « 5 » احمد ؛ از تو درخواستى دارم بايد آنچه كه گويم به همان لفظ به امير المؤمنين بازرسانى و زيادت و نقصان در آن مجال راه ندهى « 6 » .
پس « 7 » گفت « 8 » : امير المؤمنين را بگوى كه در آن وقت كه امير المؤمنين « 9 » هارون در حيات بود و ولىعهد محمد امين « 10 » بود ، مرا نيز هوس مقاومتى در دماغ بود ، آنچه در آن عهد كرده شد بدين وسايل بود ، اما امروز به حمد اللّه كه سرير خلافت به مكان امير المؤمنين « 11 » جمال گرفته است و منازعان به كلى مقهور گشته امروز خيال آن وقت « 12 » تصور نگردد . اگر امير المؤمنين مرا عقوبت فرمايد جرم من زيادت از عقوبت است و من مستوجب آن هستم ، و اگر عفو فرمايد عفو او قابل اين چندين گناه است . احمد ابو خالد مىگويد كه اين كلمات را در خدمت امير المؤمنين بازراندم ، تأمل كرد پس گفت : او را به همان مقام بازبريد تا حكم آن فرموده شود . ابراهيم مهدى در خانهء احمد بماند تا آنگاه كه ميان
هامش
( 1 ) مپ 2 - احمد بيرون . . . . بازآمد و
( 2 ) مپ 2 : حق .
( 3 ) مپ 2 - جملگى .
( 4 ) متن + دانستم كه اين سخنان نتيجهء هستى است .
( 5 ) مپ 2 - اى .
( 6 ) مپ 2 - و زيادت و نقصان در آن مجال راه ندهى .
( 7 ) مپ 2 : گفتم همچنين .
( 8 ) متن + كه .
( 9 ) مپ 2 - امير المؤمنين .
( 10 ) مپ 2 : و امين ولىعهد .
( 11 ) مپ 2 : تو .
( 12 ) مپ 2 : وهم .