آدمست . مار گفت شنيدى . سوار گفت : شريعت به يك گواه حكم نكند ، گواه ديگر بايد « 1 » . مار بنگريد ، درختى را ديد . گفت : برو تا از آن درخت نيز بپرسيم « 2 » . هردو به نزديك آن درخت آمدند . مار گفت : اى درخت چه گويى ، مكافات نيكى بدى كردن باشد ؟ درخت گفت : من از آدميان چنين مىبينم « 3 » ، از آنكه من درختىام در ميان بيابان « 4 » ، همين كه آدمىزاد به من رسند گرم شده و مانده گشته و آفتاب در نهاد او « 5 » عمل خود ظاهر گردانيده « 6 » ، چون به نزديك من رسيدند « 6 » ساعتى در سايهء من استراحتى « 7 » كنند و زمانى بياسايند ، چون چشم بگشايند « 8 » يكى گويد كه از « 9 » شاخ اين درخت دستهء « 10 » تبر « 11 » را نيكو آيد . ديگرى گويد : از تنهء او « 12 » تختهء خوب « 13 » توان بريد كه از آن درهاى لطيف آيد . و اگر تبر دارند برآيند و از شاخههاى من آنچه ايشان را خوش آيد « 14 » مىبرند « 15 » و مرا زحمت مىدهند و هيچ به حق آن ننگرند كه آخر در سايهء من آسودهاند و به مدد رحمت من غنوده « 16 » . مار گفت : دو گواه گذرانيدم ، تن در ده تا ترا زخمى بزنم . مرد گفت : اگر يك ديگر بگويد آنگاه به قضا « 17 » رضا دهم . روباهى آن جايگاه بود و در حال ايشان نظاره مىكرد .
گفت : اينك از آن روباه بپرس « 18 » . پيش از آنكه مرد « 19 » سؤال كند « 20 » روباه بانگ برآورد كه تو ندانستى « 21 » كه مكافات نيكى بدى باشد ؟ تو در حق
هامش
( 1 ) مج : گواهى ديگر بپرسيم
( 2 ) مج - مار بنگريد . . . نيز بپرسيم
( 3 ) مپ 2 : ديدم
( 4 ) مج : بيابانى
( 5 ) مج : نهادشان
( 6 ) مپ 2 - و آفتاب در . . . . من رسيدند ، مج - به نزديك من رسيدند
( 7 ) مپ 2 : استراحت
( 8 ) متن : بگشاد ، مپ 2 - چون چشم بگشاد
( 9 ) متن و مپ 2 - كه از
( 10 ) متن و مپ 2 - دسته
( 11 ) متن و مپ 2 : تير را
( 12 ) متن و مپ 2 : تنها ، بنياد : از اين
( 13 ) مپ 2 : چوب
( 14 ) مپ 2 : آنچه بهتر بود
( 15 ) مپ 2 : ببرند
( 16 ) مپ 2 - و به مدد رحمت من غنوده
( 17 ) مج + حق
( 18 ) مج : اينك روباه از وى بپرس
( 19 ) مج + ازو
( 20 ) متن و مپ 2 : كرد ، مج : كردى
( 21 ) مج : ندانستهاى