چشمى به من نگران بود و در مشاهدهء او « 1 » من گناهى « 2 » كنم . و از اينجا « 3 » مراهل بصيرت را تنبيهى « 4 » بود كه آتشپرستى را « 5 » از صورت چشم بىمعنى شرم مىدارد اگر مرد مؤمن از نظر بى « 6 » جارحهء « 7 » حى لا ينام كه هيچچيز ديدهء او را حجاب نكند شرم دارد و از ارتكاب مناهى اجتناب نمايد بديع نبود
[ اعرابئى كه مشك آب شور به خدمت مأمون هديه آورد ]
حكايت ( 9 ) آوردهاند كه در آن وقت كه امير المؤمنين مأمون رضى اللّه عنه « 8 » رايت خلافت نصب كرد و آثار كرم « 9 » او به اقطار و ارباع عالم برسيد ، در عهد او اعرابيى بود كه مسكن او در شورستانى « 10 » بىنبات « 11 » بود و در آن قبيله « 12 » چشمهاى نبود « 13 » و هر آب كه از مشك سحاب بدان زمين رسيدى بهسبب شورى حال « 14 » آن زمين شور شدى . از اتفاق « 15 » عجب « 16 » قحطى پديد آمد و حدّتى روى نمود « 17 » و امساك باران اتفاق افتاد و اهل قبيله پريشان شدند و به ضرورت آن اعرابى از مسكن خود غربت اختيار كرد و بر سبيل انتجاع روى به حضرت امير المؤمنين « 18 » نهاد . در راه كه مىآمد « 19 » به موضعى « 20 » برسيد كه آب شيرين باران « 21 » در غديرى جمع آمده بود و بهسبب مرور زمان « 22 » صافى گشته و زهومت آن را اجزاى خاك تمامت جذب كرده « 23 » . اعرابى قدرى از آب بچشيد و شيرين نمود « 24 » .
هامش
( 1 ) مپ 2 - و در مشاهده او .
( 2 ) مپ 2 و بنياد : گناه .
( 3 ) بنياد : انجا
( 4 ) مپ 2 : تنبهى .
( 5 ) بنياد - را .
( 6 ) متن - بى
( 7 ) مپ 2 : بىجان
( 8 ) بنياد - رضى اللّه عنه
( 9 ) بنياد + و ايثار .
( 10 ) مپ 2 و بنياد : شورستان .
( 11 ) بنياد : بىآب و گياه .
( 12 ) مپ 2 : جا .
( 13 ) بنياد : آب بود شور .
( 14 ) بنياد - حال .
( 15 ) بنياد : اتفاقات
( 16 ) مپ 2 - عجب .
( 17 ) مپ 2 و بنياد - وحدتى روى نمود .
( 18 ) بنياد : به خدمت مأمون
( 19 ) متن + چون از حد زمين خود برون آمد و ، بنياد + چون از حد زمين خود كه شورستان بود .
( 20 ) متن + كه .
( 21 ) متن - باران .
( 22 ) مپ 2 - بهسبب مرور زمان .
( 23 ) مپ 2 - و زهومت آن را اجزاى خاك تمامت جذب كرده .
( 24 ) متن و بنياد - و شيرين نمود .