و گفت « 1 » : جان پدر ترا نيز « 2 » هم دوست مىدارم . دخترك گريه زيادت كرد . پدر از وى پرسيد كه موجب گريه چيست ؟ گفت : روزى از تو شنيدم كه خداى را دوست مىدارى و در دلى كه دوستى خداى باشد دوستى دختر و پسر در وى كجا بود ؟ اى پدر از حق تعالى شرمدار كه در محنت او شركت دارى .
زين العابدين « 3 » بسيار بگريست . بعد از آن دختر را بر پسر تقديم كردى « 4 » و از خاندان رسالت چنين فرعى بوجود آمده بود « 5 »
[ انوشيروان با معشوق در خلوتخانه نيارست نشستن زيرا كه هيئت نرگس كه به چشم باز مىمانست او را از ارتكاب گناه شرمگين مىداشت ]
حكايت ( 8 ) آوردهاند كه انوشيروان خفّف اللّه عنه « 6 » در اوايل ايام جوانى « 7 » او را نظر بر صاحب جمالى افتاده بود « 8 » و دل « 9 » به دو مايل شده « 10 » و مدتى در « 11 » مقاسات محنت هجران « 12 » روزگار كرانه كرد تا چنان اتفاق افتاد كه وقتى « 13 » راه وصال ميان ايشان گشاده شد و معشوق فرصتى يافت و به خدمت انوشيروان آمد « 14 » . او را در باغى برد و زير درخت « 15 » نرگس « 16 » مجلس خانه « 17 » ترتيب كرد .
چون نوشيروان با معشوق در مقام خلوت بنشست ساعتى سر فرود « 18 » افكند و آنگاه فرمود : كه ازين موضع نقل « 19 » بايد كرد و به طرفى ديگر رفت ، « 20 » كه « 21 » شكل نرگس به چشم نگرنده ماند و من شرم دارم و حيا مرا مانع آيد كه صورت
هامش
( 1 ) بنياد + اى .
( 2 ) بنياد - نيز .
( 3 ) بنياد : آن عابد
( 4 ) بنياد : مقدم داشتى .
( 5 ) بنياد - و از خاندان رسالت چنين فرعى بوجود آمده بود
( 6 ) مپ 2 : . انوشيروان عادل ، بنياد - خفف اللّه عنه .
( 7 ) متن : كودكى ، بنياد : در ايام كودكى .
( 8 ) مپ 2 : افتاد .
( 9 ) مپ 2 و بنياد + او .
( 10 ) مپ 2 : شد .
( 11 ) متن و مپ 2 - در
( 12 ) متن : ضجرات
( 13 ) مپ 2 - وقتى ، بنياد : روزى .
( 14 ) مپ 2 + و .
( 15 ) متن - درخت
( 16 ) بنياد : و ميان نرگس زار .
( 17 ) بنياد : بناى مجلس صحبت را
( 18 ) مپ 2 : فرو .
( 19 ) مپ 2 + مى
( 20 ) بنياد : نقل مىكنيم و به طرفى ديگر مىرويم + پرسيد كه سبب چيست كه پادشاهزاده ازين موضوع نقل مىكند گفت
( 21 ) مپ 2 : گفت ، بنياد - كه .