وى سؤال كرد كه سبب چه بود كه ازين نوباوه حاضران را « 1 » محروم ماندند ؟
گفت : زيرا كه خيار اول بچشيدم تلخ بود و دوم و سوم هم تلخ بود « 2 » . گفتم اگر كسى ديگر را دهم ، روا بود كه او « 3 » به مرارت آن صبر نكند و بگويد كه تلخ است و آن بيچاره از تحفهء خود شرم دارد « 4 » . و مرا حيا مانع آيد كه كسى به خدمت من تحفهاى آرد و عرق حيا و خجالت برو نشيند « 5 » . من « 6 » به مرارت آن خيار صبر كردم تا عيش آن بيچاره « 7 » تلخ نگردد . و ازين حكايت كه تقرير افتاد روشن « 8 » مىگردد كه از صدف « 9 » حيا گوهر مكارم اخلاق مىزايد كه « 10 » خاصيت آن نيكنامى و رستگارى « 11 » آخر تست ، كه به نزديك عقلا حيات باقى و زندگانى معنوى آنست . و امروز درين روزگار صاحبقرانى كامران كه به حلم و حيا و وقار و وفا از جمله وزراى زمان و صاحب رايان جهان بر سر آمده است جز ذات شريف و عنصر لطيف خداوند خواجهء جهان و دستور صاحب قران و آصف تمكين سليمان امكان « 12 » و بزرجمهر رأى ذو المناقب و المفاخر ، المخصوص بمحاسن الشيم ، ابو المعالى محمد بن ابى سعد الجنيدى لا زالت رؤس اعاديه بصوالج « 13 » فوالع « 14 » حياده « 15 » واصف فى وصفه « 16 » خدمت « 17 » .
و اين عبارتى است كه هرگاه كه مردم چشم او برجايى افتد عرق حيا « 18 » بر ورق روى مبارك او نشيند تا آن يوسف جمال محمد خصال نداى حيا به اسماع « 19 » عصاة « 20 » رساند « 21 » .
هامش
( 1 ) بنياد : - را .
( 2 ) مپ 2 : از آنكه خيار او هرسه بچشيدم تلخ بود و بخوردم .
( 3 ) مپ 2 - روا بود كه او .
( 4 ) مپ 2 : شرمزده شود .
( 5 ) مپ 2 : و محروم و شرمزده گردد .
( 6 ) مپ 2 - من .
( 7 ) بنياد + و كام اميدش .
( 8 ) بنياد + و مبرهن .
( 9 ) متن و مپ 2 : صدق .
( 10 ) مپ 2 : و .
( 11 ) بنياد + دنيا و .
( 12 ) مپ 2 : مكان .
( 13 ) مپ 2 : بسواع .
( 14 ) بنياد : قوايم .
( 15 ) متن و مپ 2 : جياده
( 16 ) بنياد - واصف فى وصفه .
( 17 ) درين قسمت افتادگى عبارت مشهود است
( 18 ) هر سه نسخه حيا عرق ضبط كردهاند تصحيح متن قياسى است .
( 19 ) همهء نسخهها : اسماع و . به قياس و او از متن حذف شد
( 20 ) بنياد : عصباة
( 21 ) متن و مپ : تا آن جمال باسماع حيا و عصا رسانند .