توقفى « 1 » كرد . امير دانست كه او كلمهاى خواهد گفت . آن بيچاره خواست كه در آن معنى كلمهاى گويد حيا مانع آمد و دهشت واقع گشت و البته « 2 » زبانش كار نكرد . امير غلامان را گفت « 3 » تا خالى كردند و او در روى امير مىنگريست و عرق حيا بر رخسار او ظاهر شده بود « 4 » و شرم و خجالت زبان او را از تقرير « 5 » حال « 6 » گردانيده . امير « 7 » سعيد بفرمود تا شمع از پيش او دور كردند تا او در آن تاريكى قدرى از ظلمت « 8 » حال خود بازگويد « 9 » .
امير فرمود كه معلوم شد ، فردا وكيل اخراجات را ببايد ديد . روز ديگر جوان وكيل خرج را بديد . وكيل گفت دوش امير مرا در باب تو كلمهاى چند « 10 » گفته است حمال را « 11 » بيار تا آنچه امير گفته است ببرى . آن بيچاره پنداشت كه قدرى غله باشد . به خانه رفت و زن خود را گفت : مرا تحريض كردى بر آنكه « 12 » حاجت خود به مخلوقى برداشتم « 13 » و غرض به حصول نينجاميد ، مرا گفت : حمالى بيار ، همانا قدرى غله فرموده باشد ، بدين محقرات خود را آلوده نتوان كرد .
پس روزى چند بر بىبرگى « 14 » صبر كردند « 15 » تا آخر الامر راضى شدند بدانچه بدهد « 16 » .
آن جوان به در سراى وكيل خرج رفت . وكيل گفت : « 17 » چند روزست كه ترا مىطلبم . پس مرا به در خزينه برد و سه بدره سيم از خزينه « 17 » برون آورد و بر سر سه غلام حبشى نهاد و به من تسليم كرد و عذر بسيار بخواست . چون به خانه « 18 » آمدم خواستم كه غلامان را تكلفى كنم و بازگردانم . گفتند : كه امير ما را به تو بخشيده است تا ملازم خدمت تو باشيم .
هامش
( 1 ) مپ 2 : توقف .
( 2 ) بنياد - و دهشت واقع گشت و البته .
( 3 ) بنياد + خانه
( 4 ) بنياد : مىشد .
( 5 ) مپ 2 - او را از تقرير .
( 6 ) مپ 2 + او .
( 7 ) مپ 2 - امير .
( 8 ) مپ 2 : در تاريكى شرم نيا به دو
( 9 ) درين جا بايد عبارتى باشد كه در نسخهها ضبط نشده و از قلم افتاده است
( 10 ) مپ 2 - چند .
( 11 ) بنياد : حمالى .
( 12 ) مپ 2 : تا .
( 13 ) بنياد : گفتم .
( 14 ) مپ 2 :
نوايى .
( 15 ) متن و بنياد : كرد
( 16 ) متن : بدهند .
( 17 ) مپ 2 - وكيل گفت
( 18 ) مپ 2 : از آنجا ، بنياد - از خزينه .
( 19 ) مپ 2 و بنياد : وثاق