در « 1 » بيشهاى افتاد كه در آن بيشه « 2 » آواز شير مىشنيديم و خوف و هراس در دل « 3 » ما غالب شده بود . و در آن حالت مردى را « 4 » ديديم « 5 » كه در آن موضع خفته بود و اسب بر « 6 » سر او ايستاده و چرا مىكرد . او را بيدار كرديم و گفتيم اينجا چه جاى استراحت است كه اين موضع جاى « 7 » شيران است . مرد سر برآورد و گفت : من شرم دارم كه جز از حق از كسى « 8 » ديگر « 9 » بترسم . اين بگفت و سرباز « 10 » جاى نهاد و بخفت « 11 » . و ما او را بگذاشتيم و دانستيم كه هركه از خداى تعالى شرم دارد از هيچكس نترسد .
[ مهترزاده فقيرى كه به سعيد عاص والى عثمان حاجت برداشت و به مراد رسيد ]
حكايت ( 5 ) آوردهاند كه در آنوقت كه امير المؤمنين « 12 » عثمان رضى اللّه عنه « 13 » ايالت كوفه به سعيد عاص « 14 » داد ، سعيد به كوفه آمد و هر شام و چاشت خانى از « 15 » تكلف بازكشيدندى « 16 » و خلق بسيار بدان « 17 » مايده نشستى « 18 » و هيچكس را منع نبودى . جوانى بود « 19 » در كوفه از مهترزادگان آن خطه ، « 20 » مال و منال او شده « 21 » و اسباب و ضياع او ضايع گشته و فقر وفاقهء او بدانجا رسيده كه اطفال او بىقوت شده بودند « 22 » . روزى عيال او مر او را گفتند : « 23 » چون اضطرار از حد گذشت حاجت خود به امير عرضه كن ، باشد كه در حق تو « 24 » لطفى « 25 » فرمايد . پس شبى آن جوان به مايدهء امير « 26 » حاضر آمد . چون طعام بخوردند « 27 » و هركس بازگشتند او
هامش
( 1 ) بنياد + اثناى راه به .
( 2 ) مپ 2 : كه در آنجا
( 3 ) متن - دل ، مپ 2 :
بر ما .
( 4 ) بنياد - را .
( 5 ) متن و بنياد : ديدم
( 6 ) مپ 2 و بنياد + زبر .
( 7 ) مپ 2 : جا موضع .
( 8 ) متن - كسى .
( 9 ) بنياد - ديگر
( 10 ) بنياد : به .
( 11 ) مپ 2 - و بخفت .
( 12 ) بنياد - امير المؤمنين
( 13 ) بنياد - رضى اللّه عنه
( 14 ) بنياد : عباس .
( 15 ) مپ 2 و بنياد : خان با
( 16 ) مپ 2 : بازكشيدى ، بنياد : كشيدى .
( 17 ) مپ 2 : و خلقى زياد بر ، بنياد : بر
( 18 ) بنياد : بنشاندى .
( 19 ) بنياد : از
( 20 ) مپ 2 : جوانى بود از مهترزادگان كوفه كه خطهء
( 21 ) بنياد : از دست او رفته .
( 22 ) بنياد : كه به قوت روز محتاج شده بود .
( 23 ) مپ 2 و بنياد : گفت .
( 24 ) بنياد - در حق تو .
( 25 ) مپ 2 و بنياد : لطف .
( 26 ) مپ 2 - به مايدهء امير ، بنياد : سعيد .
( 27 ) متن . بخورد .