كه از نظر بىجارحهء خداوند « 1 » شرم دارم و از ميدان قضاى وطر بازگشت « 2 » .
خلاصهء معنى آنست كه حيا گلزار حكمت « 3 » يوسف از بىآبى ارتكاب زلت نگاه داشت ، تا عالميان « 4 » بدانند « 5 » كه هركه پيوسته آب « 6 » از مشرب « 7 » حيا خورد خرمن « 8 » طاعت او به هيچ معصيت سوخته نگردد .
[ پاسخ ارسطو به آنان كه مىگفتند خداوند بندگان خود را در غياب پيغمبران چهگونه مهمل گذارد ]
حكايت ( 1 ) وقتى جماعتى به « 9 » نزديك ارسطاطاليس حكيم « 10 » آمدند و گفتند : اى حكيم ، چگونه روا بود از خداى عز و جل كه بندگان خود را در ايام فترت « 11 » مهمل گذارد چه در آن عهد پيغمبرى نباشد كه ايشان را گويد كه چه مىبايد كردن « 12 » ، اينچنين اهمال از حكيم قديم چهگونه روا بود ؟ ارسطاطاليس جواب گفت كه اگر « 13 » چه در آن عهد پيغمبرى نباشد كه ايشان را شرايع تلقين « 14 » كند و طريق عبادت « 15 » آموزد « 16 » اما چون آفريدگار تعالى عقل و حيا در « 17 » غريزت ايشان « 18 » سرشته باشد ايشان را « 19 » مهمل نمانده بود « 20 » . چه عقل اين معنى است كه شاعر گفته است . شعر :
هب البعث لم يأتنا بدرة * و لا صاحب النار لم يضرم
أليس بكاف لذى همّة * حياء المسىء من المنعم
و اين مقدمه در ايام فترت مستقيم باشد اما درين عهد آن « 21 » معنى استقامت ندارد چه به نزديك اهل سنت و جماعت قبح « 22 » اشيا به شرع و نص تعلق دارد
هامش
( 1 ) مپ 2 + تعالى .
( 2 ) متن : بازگشتم ، بنياد - از ميدان قضاى وطر بازگشت
( 3 ) مپ 2 - حكمت ،
( 4 ) مپ 2 و بنياد - را
( 5 ) بنياد : را معلوم گردد .
( 6 ) متن و مپ 2 - آب .
( 7 ) متن و مپ 2 : شرب .
( 8 ) بنياد + سبز
( 9 ) مپ 2 - به .
( 10 ) مپ 2 و بنياد : حكيم ارسطاطاليس .
( 11 ) بنياد : قدرت .
( 12 ) بنياد : بگويد ايشان را كه چه بايد كرد .
( 13 ) متن - چه در آن عهد پيغمبرى نباشد . . . گفت كه اگر
( 14 ) مپ 2 : تعليم .
( 15 ) مپ 2 : عبادت .
( 16 ) متن - آموزد .
( 17 ) مپ 2 + طبيعت .
( 18 ) متن : انسان .
( 19 ) بنياد - كه ايشان را شرايع تلقين كند . . . ايشان را .
( 20 ) مپ 2 : باشد
( 21 ) متن - آن .
( 22 ) متن : قبيح