دادى كه ايشان را نشناختى . زن گفت : اگر ايشان را بشناختمى بازرگانى بودى « 1 » نه مهمانى « 2 » ، ميزبانى « 3 » آن بود كه طعام به كسى دهد كه او را شناسد « 4 » .
و بسى روز برنيامد « 5 » كه زن و شوى از محنت فقر و فاقه و درويشى به مدينه رفتند و مرد در آنجا هيزم مىآورد و مىفروخت و نفقه مىكرد « 6 » . آن پير زن روزى « 7 » به كوچهاى فرو شد « 8 » و امير المؤمنين حسن رضى اللّه عنه بر در سراى خود « 9 » ايستاده بود و آن زن را بازشناخت « 10 » . او را گفت « 11 » : مرا مى - شناسى ؟ گفت : نى . گفت : من آنم كه آن روز ما را « 12 » به شير و گوسفند « 13 » در بيابان مهمان كردى « 14 » . پس او را هزار گوسفند و هزار درم بخشيد و « 15 » به نزديك امير المؤمنين حسين رضى اللّه عنه نشان داد « 16 » امير المؤمنين حسين او را بديد « 17 » پرسيد كه برادرم ترا چه داد گفت هزار گوسفند و هزار درم « 18 » . او نيز مثل آن « 19 » بفرمود . پس او را به نزديك عبد اللّه جعفر فرستاد . عبد اللّه « 20 » گفت : ايشان ترا چه دادند ؟ گفت : هريك هزار درم و هزار گوسفند « 21 » . پس عبد اللّه دوهزار درم و دوهزار گوسفند بداد و گفت : اگر « 22 » اول به نزديك من آمده بودى « 23 » ترا از زحمت دادن « 24 » ايشان مستغنى گردانيدمى « 25 » آن زن « 26 »
هامش
( 1 ) مپ 2 : بازگان بودمى
( 2 ) مج : مهماندارى
( 3 ) مپ 2 : ميزبان ، مج : لطف
( 4 ) مج : دهى كه وى را نشناسى
( 5 ) مج : بس روزگار برين حكايت نه برآمد
( 6 ) مپ 2 - و مرد در . . . مىكرد
( 7 ) مج - روزى
( 8 ) متن - فرو شد ، مج :
مىرفت ناگاه
( 9 ) متن و مپ 2 - خود
( 10 ) مپ 2 و مج : بشناخت
( 11 ) مج + كه اى مادر
( 12 ) متن - ما را ، مپ 2 : مرا
( 13 ) متن + مرا
( 14 ) مج : داشتى
( 15 ) متن و مپ 2 + او را
( 16 ) متن و مپ 2 : برد ، مج :
فرستاد
( 17 ) متن و مپ 2 - امير المؤمنين حسين او را بديد
( 18 ) متن - گفت هزار . . . درم ، مپ 2 : چندين گوسفند
( 19 ) مپ 2 : او دو چندان برادر ، مج : پس او دوهزار درم و دوهزار گوسفند ، مج : نيز همچنان
( 20 ) متن - عبد اللّه
( 21 ) مپ 2 : هريك چندين گوسفند و چندين درم ، مج - عبد اللّه گفت ايشان . . . گوسفند
( 22 ) متن و مپ 2 + تو
( 23 ) متن و مپ 2 : آمدى ، مج :
آمده
( 24 ) متن و مپ 2 - دادن
( 25 ) مپ 2 : كردمى
( 26 ) مپ 2 + و شوهر