مىكنى ؟ مگر طعام اندك ساختهاى و جمع بسيار مىبينى « 1 » . گفت : يا رسول اللّه قدمهاى ترا « 2 » مىشمارم « 3 » كه « 4 » چند گام است از حجرهء تو تا به خانهء من ، تا به هر گامى كه به سوى خانهء من مىزنى « 5 » بندهاى آزاد كنم . مىگويند كه آن روز هفتصد بنده آزاد كرد . اكرام ضيف « 6 » چنين بايد كرد .
[ پير زال فقيرى كه تنها مايملك خود را براى حضرت امام حسن و امام حسين ( ع ) و عبد اللّه جعفر قربان كرد ]
حكايت ( 28 ) ابو الحسن « 7 » مىگويد : وقتى امير المؤمنين حسين و عبد اللّه جعفر رضى اللّه عنهم « 8 » به حج مىرفتند . روزى « 9 » شتر « 10 » زاد در « 11 » پيش رفته بود « 12 » و گرسنه و تشنه شدند « 13 » . ناگاه در راه خيمهاى كهنه ديدند و زنى پير « 14 » در آنجا نشسته « 15 » . بر وى سلام كردند . زن در پيش « 16 » دويد و ايشان را اكرام كرد « 17 » و گوسفندى داشت بسته « 18 » ، درحال آن گوسفند را « 19 » بدوشيد و شير پيش ايشان « 20 » آورد و گفت : اين را بخوريد و گوسفند را بسمل كنيد و از وى طعامى سازيد ، چنان كردند . آنگاه گفتند كه « 21 » ما از قريشيم چون از سفر « 22 » بازگرديم « 23 » به نزديك ما آى « 24 » تا در حق تو احسانى « 25 » به جاى آريم . اين بگفتند و برفتند . چون شب درآمد شوهر زال از صحرا برسيد و گوسفند نديد ، زن حكايت و حال با او بگفت « 26 » مرد در خشم شد و گفت كه : در همه جهان يك گوسفند داشتى و آن نيز به قومى
هامش
( 1 ) مپ 2 : بسيارند
( 2 ) مپ 2 : تو
( 3 ) مج : مىشمردم + كه برمىآيند
( 4 ) مج : تا
( 5 ) مپ 2 : زدى
( 6 ) متن و مپ 2 : الضيف
( 7 ) مپ 2 :
ابو الحسين
( 8 ) متن و مپ 2 : وقتى جمعى با امير المؤمنين حسن رضى - اللّه عنه ، بنياد : وقتى امير المؤمنين حسن و عبد اللّه جعفر رضى اللّه عنهم
( 9 ) مپ 2 - روزى ، مج + پيش از
( 10 ) مپ 2 : و ، مج + و
( 11 ) مپ 2 : از
( 12 ) مج : روان شدند
( 13 ) مج : گرسنه بودند و تشنه
( 14 ) مج : زالى
( 15 ) مج + بود
( 16 ) مج : پيشتر
( 17 ) مج - و ايشان را اكرام كرد
( 18 ) مپ 2 : بسته داشت ، مج : در خيمه بسته داشت
( 19 ) متن - را
( 20 ) متن - ايشان
( 21 ) مج : اى عورت
( 22 ) متن و مپ 2 - از سفر
( 23 ) مپ 2 + بايد كه
( 24 ) مپ 2 : آيى
( 25 ) متن و مج : احسان
( 26 ) متن : بازگفت ، مج - شوهر زال از . . . بگفت