نداشت « 1 » و آن را در راه مهمان نهاد « 2 » . پس آن زال را گفتم : مرا مىشناسى ؟
گفت : نه . گفتم : من حاتمم ، بايد كه به « 3 » قبيلهء من « 4 » آيى تا « 5 » در حق شما تكلفى كنم « 6 » و حق اين ضيافت « 7 » بگزارم « 8 » . آن زال گفت : ندانستهاى « 9 » انّا لا نطلب على الضيّف اجرا « 10 » . گفت بر مهمان مزد « 11 » نستانيم و نان به بها نفروشيم . و هرچند كه گفتم « 12 » از من هيچ قبول نكردند و من بدانستم كه ايشان از من كريمترند .
[ اصمعى سه روز در بايه مهمان كسى بود و او هر روز شترى مىكشت ]
حكايت ( 21 ) اصمعى مىگويد : وقتى در باديه مىرفتم و باران مىآمد و هوا « 13 » تاريك شده بود « 14 » و من از دور آتشى ديدم كه مىسوخت « 15 » . و از عادات « 16 » سادات « 17 » عرب يكى آنست كه ايشان در شبها آتش افروزند و آن را نار القرى خوانند يعنى آتش مهمانى « 18 » ، كه « 19 » اگر كسى « 20 » راه گم كرده باشد « 21 » بدان آتش به نزديك ايشان آيد و ايشان او « 22 » را مهمان دارند و اسباب او مهيا كنند . اصمعى مىگويد « 23 » بر سمت آتش روان شدم « 24 » ، مردى را ديدم « 25 » بر سر تودهء ريگ ايستاده « 26 » و غلام را مىگويد « 27 » اى غلام ؛ آتش برافروز كه امشب بغايت سرد است و باد خنك مىوزد « 28 » ، باشد كه راهگذارى
هامش
( 1 ) مج : نداشتند
( 2 ) مپ 2 : آن را ايثار ما كردند ، مج آن را هم بر مهمان فدا كردند
( 3 ) متن - به
( 4 ) مپ 2 : ما
( 5 ) متن و مج + من
( 6 ) مپ 2 : واجب دارم ، مج : حق شما بگذارم
( 7 ) متن + شما
( 8 ) مج - و حق اين ضيافت بگزارم
( 9 ) متن و مپ 2 - ندانستهاى
( 10 ) متن : الغرا ، مج و بنياد : القرى
( 11 ) مپ 2 : جزا بر مهمانى ، مج : ما بر مهمانى مزد
( 12 ) متن و مپ 2 - هرچند كه گفتم
( 13 ) مج : ناگاه باد و باران برخاست و
( 14 ) مج : گشت
( 15 ) مپ 2 - كه مىسوخت
( 16 ) مپ 2 : عادت
( 17 ) مپ 2 - سادات
( 18 ) مج : مهمان
( 19 ) مج : و
( 20 ) مج + در ميان باديه
( 21 ) مج :
كند
( 22 ) متن - او
( 23 ) مپ 2 : گفت
( 24 ) مپ 2 + چون برسيدم
( 25 ) متن + كه
( 26 ) مپ 2 - ايستاده
( 27 ) مج + شعر : اوقد فان الليل قره و الريح را قدويح صر ، عسى يرى نارى من يمر ، ان جلبت ضيفا فانت حر يعنى
( 28 ) مپ 2 - و باد خنك مىوزد