ديد « 1 » و حالى ما حضرى « 2 » نان و سركه پيش آورد « 3 » . مهمان با خود گفت « 4 » :
شايد « 5 » كه تكلف فردا « 6 » بود « 7 » . روز ديگر طعام و سرد « 8 » پيش او نهاد . مرد متحيّر شد و گفت : چندانى « 9 » تكلّف كه من او را « 10 » كردم مرا « 11 » در مهمان - دارى « 12 » مقصّر مىخواند « 13 » و او هيچ دعوتى « 14 » نمىكند « 15 » ؟ روزى پردهء حشمت از ميان برداشت و ازو سؤال كرد و گفت « 16 » : مهماندارى دوستان چنين بود « 17 » ؟ گفت : بلى كه تكلف بيگانگان را كنند . چون من به نزديك تو آمدم مىخواستم كه يك ماه ترا بينم و در خدمت تو باشم و چون طريق تكلف مسلوك « 18 » داشتى دانستم كه از وجود من تنگ آمدهاى پس پاىافزار سفر راست « 19 » كردم و از خدمت تو دور شدم و چون تو « 20 » آمدى من از « 21 » معهود خويش هيچ زيادت نمىكنم و به وجود تو « 22 » منتى بر خود مىنهم « 23 » .
اگر يك سال مهمان من باشى مرا از تو هيچ گرانى نخواهد بود . مرد عاقل بود ، انصاف بداد و يقين بدانست كه تكلّف كردن با مهمان از عادت كرام نيست و روى ترش كردن به اضياف جز « 24 » سيرت لئيمان نباشد .
[ اعراض خضر از كسى كه هفتصد كاسهء نيمخوردهء درويشان را ليسيده بود ]
حكايت ( 16 ) آوردهاند كه وقتى « 25 » خضر صلوات اللّه عليه « 26 » به زيارت يكى از بزرگان « 27 » حاضر بود « 28 » و با يكديگر اسرار مىگفتند . درين ميان
هامش
( 1 ) مپ 2 - و تبجيل واجب ديد ، مج : و ترحيب و تبجيل تمام شمرد
( 2 ) مج :
و حال را
( 3 ) مپ 2 + آنگاه سفره و كاسه دو سه خوردنى پيش آورد ، مج و بنياد + و شبانگاه سفره نان و كاسه دوسه خوردنى پيش وى نهاد
( 4 ) متن + كه
( 5 ) متن + بود
( 6 ) مج و بنياد + خواهد
( 7 ) بنياد : كرد
( 8 ) مج و بنياد : سهل
( 9 ) مپ 2 و مج و بنياد : چندان
( 10 ) مپ 2 - او را
( 11 ) مپ 2 - مرا
( 12 ) مپ 2 + مرا
( 13 ) مج : به تقصير منسوب مىكند
( 14 ) مپ 2 : تكلف ، مج + تكلف
( 15 ) مج : نكرد
( 16 ) مج + مرا عيب كردى كه مهماندارى ندانستى و خود هيچ تكلف نكردى
( 17 ) مپ 2 : كنند
( 18 ) مپ 2 : پيش
( 19 ) متن و مپ 2 - سفر راست
( 20 ) مج + بر من
( 21 ) مج + راتبه
( 22 ) مج - به وجود تو
( 23 ) مج : بر تو نمىنهم
( 24 ) متن و مپ 2 + جز
( 25 ) مج + مهتر
( 26 ) مپ 2 و مج : عليه السلام
( 27 ) مپ 2 : دوستى ، مج + دين
( 28 ) مج : شده بود