نبود كه سفرهء پرمور « 1 » پيش مهمان آوردمى و مروّت نبودى كه نان از نانخواه « 2 » بازداشتمى ، صبر كردم تا موران برفتند آنگه بياوردم « 3 » . مهمانان گفتند : بركت بر « 4 » سفرهاى « 5 » باد « 6 » كه چنين طعام دهد « 7 » .
[ در ميهمانى دوستان تكلف ناپسند است ]
حكايت ( 15 ) آوردهاند كه « 8 » وقتى مردى را دوستى بود كه « 9 » مصادقت « 10 » ميان ايشان بودى « 11 » و موافقت عظيم « 12 » . از اتفاق آن دوست به مهمان دوست خود آمد « 13 » . بيچاره ميزبان در ضيافت او انواع تكلف بهجاى آورد « 14 » و اصناف نعمتها بر خوان نهاد . و هرروز از نو دعوتى تازه و تكلفى مىكرد « 15 » . مهمان بعد از سه روز عزم رفتن كرد و چون مىرفت گفت :
دريغا كه مهمانى « 16 » ندانستى كرد « 17 » ! اگر وقتى به مهمان من آيى « 18 » ترا مهمان - دارى « 19 » بياموزم . ميزبان خجل شد و مىانديشيد كه در ضيافت او چه تقصير كردهام « 20 » و كدام دقيقه از دقايق مهماندارى « 21 » فروگذاشته « 22 » . مدّتى درين انديشه مىبود « 23 » تا يك بار او را « 24 » بدان شهر دوست سفرى اتفاق افتاد « 25 » و به خانهء او نزول كرد . دوست مقدم او را عزيز داشت و تبجيل واجب
هامش
( 1 ) مج : پر موران
( 2 ) مج : نانخوارگان
( 3 ) متن - آنگه بياوردم ، مج :
آنگاه سفرهء طعام بياوردم
( 4 ) مپ 2 + اين
( 5 ) مج : بر سفره
( 6 ) مج - باد
( 7 ) مج : دارد + و رحمت بر خواجه كه چنين غلام دارد
( 8 ) مج - آوردهاند كه
( 9 ) مپ 2 : و
( 10 ) مپ 2 + و موافقت
( 11 ) مپ 2 : عظيم بود
( 12 ) مپ 2 - و موافقت عظيم ، مج - و مصادقت ميان . . . . عظيم
( 13 ) مج : نزد دوست خود آمد و مهمان او شد
( 14 ) مپ 2 : تكلف مىكرد
( 15 ) مپ 2 - و اصناف . . . مىكرد ، مج : هر روزى دعوتى نو تازه كردى
( 16 ) مج : مهماندارى
( 17 ) مج : كردن
( 18 ) مج : بر من رسى
( 19 ) مپ 2 - مهماندارى
( 20 ) مج : كه از رعايت چه باشد كه در ضيافت اين مرد نرفت
( 21 ) مپ 2 - از دقايق مهماندارى
( 22 ) مپ 2 + ام ، مج - شد
( 23 ) متن : بودم ، مج : مدتى درين بود
( 24 ) متن - را
( 25 ) مج : وقتى او را به شهر آن دوست سفرى شد