نگاه دارد « 1 » ، و دست او بگرفت و از مجلس خليفه ببرد « 2 » و او را گفت : ترا چه حدّ و اندازهء « 3 » آن باشد كه در فرمان امير المؤمنين عاصى شوى و « 4 » بدانچه اشارت فرمايد توقف را مجال دهى « 5 » . پس بفرمود تا سيماب « 6 » را در « 7 » عقابين « 8 » كشيدند و صد تازيانهء محكم بىمحابا « 9 » بزدند ، چنان كه « 10 » آواز تازيانه « 11 » امير المؤمنين « 12 » مىشنيد و اگرچه دلش درد مىكرد « 13 » و چشمش پرآب مىشد « 14 » اما « 15 » به زبان « 16 » مىگفت « 17 » : ادب به وقت سودمند باشد . و آن تأديب از آن حاجب سخت بپسنديد و سيماب « 18 » را به خانه بردند و يك ماه تعهد كردند تا « 19 » صحت يافت و ديگر غلامان « 20 » پند گرفتند و اندازهء « 21 » خود بشناختند و آن ادب به جايگاه ايشان را « 22 » مؤدب گردانيد و در ايام خلافت امير المؤمنين معتصم از ايشان مؤدبتر كسى نبود « 23 » .
[ سخن ابراهيم ادهم آن توانگر گستاخ را كه سوار بر اسب خانهء خدا را طواف مىكرد ]
حكايت ( 12 ) آوردهاند كه وقتى ابراهيم ادهم « 24 » در طوافگاه يكى را ديد « 25 » از توانگران مشهور كه « 26 » بر اسبى نشسته بود « 27 » و طواف مىكرد .
آن حالت او را منكر « 28 » نمود . چون حاجيان از مكه بازگشتند آن « 29 » مرد از قافله در باديه جدا ماند و اسب و استر ازو اعرابيان « 30 » بستدند و او را
هامش
( 1 ) مپ 2 : و به غلامى داد كه نگاهدار
( 2 ) مب 2 : و از آنجا بيرون آورد ، مج : بيرون ببرد
( 3 ) مپ 2 - و اندازه
( 4 ) مپ 2 - و
( 5 ) مپ 2 - توقف را مجال دهى
( 6 ) متن و مج : سيما
( 7 ) متن و مج : فرو ، بنياد : بر
( 8 ) متن و مج و مپ 2 - عقابين
( 9 ) مپ 2 - بىمحابا
( 10 ) مپ 2 + امير المؤمنين
( 11 ) مپ 2 : آن
( 12 ) مپ 2 - امير المؤمنين
( 13 ) مپ 2 : بر وى مىسوخت
( 14 ) مپ 2 - و چشمش پرآب مىشد
( 15 ) متن : و
( 16 ) مپ 2 - به زبان
( 17 ) مج + كه
( 18 ) متن و مج : سيما
( 19 ) متن : و
( 20 ) مپ 2 + از آن
( 21 ) مپ 2 + حد
( 22 ) متن و مج - را
( 23 ) مج : ازيشان هيچ فتنه برنخاست
( 24 ) متن + را
( 25 ) متن + را
( 26 ) متن بود
( 27 ) متن - بود
( 28 ) مج : مستنكر
( 29 ) متن - آن ، مج : و آن
( 30 ) مپ 2 : و اشرار و عربان اسب او ، مج : اسب و شتر او را اعرابيان ، بنياد : و اسباب وجهات و اسب او را عريان