پادشاهى او چنان بود كه چون مايدهء او « 1 » بگستردندى بيرون از « 2 » اطعمهء ديگر « 3 » در پيش هركس از خواص « 4 » طبقى شير و برنج « 5 » بنهادندى و شكر مصرى « 6 » كوفته « 7 » و روغن بادام بر « 8 » آن « 9 » كردندى « 10 » و كفچهء زرين بر سر آن نهادندى « 11 » . چون خواص بر آن خوان نشستندى « 12 » بدان كفچهء زرين از آن شيربرنج « 13 » بخوردندى « 14 » . روزى خوارزمشاه ابو سعيد بر خوان خاصّه نشسته بود . چون كفچهء زرين پيش او نهادند دست بدان دراز نكرد و از او بپرسيدند كه به چه سبب از كفچه شيربرنج نخوردى « 15 » . ابو سعيد گفت نخواهد كه كفچه « 16 » آلوده شود و آن به طبق و كاسهء امير باز شود .
عبد الملك را از آن ادب او سخت خوش آمد و با وى مصاهرت كرد و بدين يك ادب كه به جاى آورد او را « 17 » بر اقران « 18 » تقديم « 19 » يافت .
[ دو معبر كه خواب هارون را تعبير كردند ، يكى عزت يافت و ديگرى ذلت ]
حكايت ( 15 ) آوردهاند كه وقتى هارون الرشيد خوابى ديد ، چنان نمود « 20 » كه دندانهاى او ريخته بود « 21 » و از دهان او بيرون افتاده « 22 » . از معبرى « 23 » پرسيد . گفت « 24 » : زندگانى امير دراز باد ، كه اقرباى تو پيش تو « 25 » بميرند . هارون الرشيد بغايت برنجيد و بفرمود كه صد چوب او را بزدند .
هامش
( 1 ) متن : مايه
( 2 ) مج - از
( 3 ) مپ 2 - ديگر
( 4 ) مپ 2 - از خواص
( 5 ) مپ 2 و مج : شيربرنج
( 6 ) مج : مصروى
( 7 ) مپ 2 - مصرى كوفته
( 8 ) بنياد : اضافه
( 9 ) مج - بر آن
( 10 ) مپ 2 : بودى ، مج : كرده
( 11 ) مپ 2 - نهادندى ، مج : نهاده ، بنياد + كه
( 12 ) مپ 2 - چون خواص . . .
بنشستندى ، مج : جماعتى از خواص كه بر آن خوان نشستندى
( 13 ) بنياد : شير و برنج
( 14 ) متن : بخوردى ، مج و بنياد : تناول كردندى
( 15 ) متن و مپ 2 - روزى خوارزمشاه . . . نخوردى
( 16 ) مپ 2 + به دهان من
( 17 ) مج - او را
( 18 ) مپ 2 + برگزيد
( 19 ) مج : تقدم ، مپ 2 : و تعليم
( 20 ) متن : ديد ، مج - چنان نمود
( 21 ) مپ 2 : دراز شدى ، مج - بود
( 22 ) مپ 2 : افتادى ، مج + بامداد
( 23 ) متن و مپ 2 : معبران
( 24 ) متن : گفتند ، مپ 2 : مععبزى گفت
( 25 ) متن و مپ 2 و بنياد - پيش تو