خراسان به خدمت او « 1 » پيوست و در خدمت او قربتى بيافت . روزى آن « 2 » امير خراسانى در پيش او ايستاده بود « 3 » ، ناگاه دست بر « 4 » كلاه خود برد . و در خدمت او دست به كلاه بردن عيبى عظيم بود و از راه سياست مىخواست كه او را ادب كند اما با خود گفت كه مردى غريب است و رسم ما نمىداند . روز ديگر يكى از امراى خود را فرمود تا در پيش او دست به كلاه خود كند و چون امير برين جمله بكرد سلطان او را بغايت برنجانيد و خواست كه مالش دهد ، آن مرد غريب « 5 » بدان تأديب مؤدب شد و بعد از آن در خدمت او هرگز دست به كلاه نبردى . و لطف و حلم آن « 6 » پادشاه ازين حكايت روشن و مبرهن مىشود « 7 » كه به چه نوع به لطف او را خدمت و ادب تعليم داد « 8 » .
[ چهگونه وفاى حاجب غلام در دانهء معتصم را ادب كرد ]
حكايت ( 12 ) آوردهاند كه امير المؤمنين معتصم را هشت « 9 » هزار غلام ترك بود ، و ازين « 10 » جمله چهارده غلام خاصهء او بودند و مهتر « 11 » ايشان غلامى بود سيماب نام . معتصم او را سخت « 12 » دوست داشتى و به وى مشغول بودى . روزى « 13 » عم او ابراهيم مهدى در پيش او درآمد « 14 » و معتصم را متفكر يافت . پرسيد كه موجب تفكر و انديشه « 15 » چيست و امير المؤمنين را به چه معنى خاطر نگران است « 16 » ؟ معتصم گفت : اى عمّ من ازين « 17 » سيماب نمىشكيبم و او « 18 » از من خشم گرفته است ، و هرچند كه « 19 » او را مىخوانم نمىآيد ، بدينسبب دلتنگ شدهام « 20 » . ابراهيم گفت : اگر اجازت دهى
هامش
( 1 ) مج : امير المؤمنين
( 2 ) مج - آن
( 3 ) مج + در روزبار
( 4 ) مج :
به
( 5 ) متن - و رسم ما نمىداند . . . مرد غريب
( 6 ) متن - آن
( 7 ) مج : گردد
( 8 ) اين حكايت فقط در دو نسخهء متن و مج آمده است .
( 9 ) مپ 2 : هفت
( 10 ) مپ 2 : آن
( 11 ) متن : مهتران ، مج : مهترين
( 12 ) مپ 2 - سخت
( 13 ) مج + بامداد
( 14 ) مپ 2 : پيش وى آمد ، مج :
پيش او درآمد
( 15 ) مپ 2 : موجب فكرت
( 16 ) مپ 2 - و امير المؤمنين . . .
است ، مج : را خاطر به چه نگراست
( 17 ) مج - اين
( 18 ) متن + را
( 19 ) مپ 2 و مج - كه
( 20 ) متن : شدم ، مج : دلم تنگ شده است