آنجا بيرون آمد و جامه « 1 » بيرون كرد . كژدمى در جامهء او رفته بود و نيش مىگذارد « 2 » . گويند هفده جاى او « 3 » زخم خورده « 4 » بود و چون اين خبر به اميرسعيد رسيد به غايت متعجب شد و او را بخواند و گفت : چرا « 5 » هم از اول برنخاستى و برون نشدى « 6 » و آن زحمت « 7 » از خود دفع نكردى ؟
گفت : شرمم باد كه با نوش سخن تو « 8 » از نيش كژدم انديشه كنم . اگر من در مشاهدهء تو با نيش كژدمى صبر نتوانم كرد در « 9 » غيبت خدمت تو در مقابلهء خصمان بر تيغ آب دادهء « 10 » ايشان چگونه صبر توانم كرد ؟ امير سعيد را از آن ادب و فصاحت او عجب آمد و اين جواب لطيف از وى بپسنديد و در اقطاع وى بسيارى « 11 » بيفزود « 12 » و مرتبهء او را چنان « 13 » عالى گردانيد كه ركنى از اركان مملكت به ملك ايشان « 14 » شد « 15 » و چون او را مستزيد كردند « 16 » خلل كلى در ملك سامانيان پديد آمد و سبب زوال دولت ايشان « 17 » شد .
[ چهگونه ابراهيم ادهم از غلام خود رسم نيك بندگى آموخت ]
حكايت ( 8 ) آوردهاند كه شيخ « 18 » ابراهيم ادهم رحمة اللّه عليه « 19 » غلامى « 20 » بخريد . چون آن غلام را « 21 » به خانه آورد گفت : اى غلام چه خورى ؟
گفت : آنچه تو دهى . گفت : چه پوشى ؟ گفت : آنچه تو پوشانى . گفت : چه نامى ؟ گفت : آنچه تو خوانى . گفت : چهكار كنى ؟ گفت : آنچه تو فرمايى « 22 » .
گفت : چه « 23 » درخواستى « 24 » دارى ؟ گفت : مرا با درخواست چهكار .
هامش
( 1 ) مپ 2 + را
( 2 ) متن : مىگزارد ، مپ 2 : مىزد
( 3 ) مج + را
( 4 ) مج : زده
( 5 ) متن - چرا
( 6 ) مپ 2 - و برون نشدى
( 7 ) متن و مج + را
( 8 ) متن - تو
( 9 ) متن - در
( 10 ) مپ 2 - آب داده
( 11 ) مپ 2 - بسيار ، مج : بسيار
( 12 ) مج : درافزود
( 13 ) مپ 2 - چنان
( 14 ) مج - به ملك ايشان
( 15 ) مپ 2 - كه ركنى . . . شد
( 16 ) مج : كرد
( 17 ) متن و مج - ايشان
( 18 ) مپ 2 - شيخ
( 19 ) مج : قدس اللّه سره و تغشاه برحمته
( 20 ) متن و مپ 2 + را
( 21 ) متن - را
( 22 ) متن و مپ 2 - گفت چهكار كنى ؟ گفت آنچه تو فرمايى
( 23 ) متن - چه ، مج : هيچ
( 24 ) مپ 2 و مج : درخواست