تا حق شما بگزارم و به مدتى نزديك بهاى آن شما را دهم « 1 » . پس « 2 » آن اشتران « 3 » راست كردند « 4 » و به نزديك قيصر فرستاد . قيصر از آن حالت تعجب كرد و گفت ما اين مرد اعرابى را بيازموديم و او خود را در اوام چندين مردم « 5 » نهاد . پس بفرمود تا آن صد شتر « 6 » با « 7 » جامههاى نرم كه متاع روم باشد « 8 » بار كردند و به نزديك حاتم بردند « 9 » . چون شتران به نزديك حاتم رسيدند حاتم در قبيله ندا كرد كه هر كه شترى تهى « 10 » به من داده است بيايد و شتر خود « 11 » با بار برگيرد « 12 » . پس جملهء شتران « 13 » با متاع « 14 » به خداوندان « 15 » داد و « 16 » هيچ به جهت خود نگاه نداشت . چون اين سخن به ملك روم بازگفتند ، « 17 » گفت : اين همه مروت نه حد آدمى « 18 » زادست و اين همه بخشش نه « 19 » و راى طبيعت انسانست « 20 » به فرسنگها « 21 » دورترست « 22 » .
و انصاف داد كه مثل حاتم طايى در جوانمردى كس از مادر نزاد « 23 » .
[ عمار حمزه به هيچ قيمت حاضر نشد مقامى را كه منصور در مجلس خود به دو داده بود رها كند ]
حكايت ( 16 ) آوردهاند كه عمّار « 24 » حمزه روزى در مجلس امير المؤ - منين « 25 » منصور نشسته بود « 26 » در مرتبهء « 27 » خويش ، سخنى مىگفت « 28 » . مردى
هامش
( 1 ) مج : به شما دهيم ، مپ 2 : پس حاتم از هركس اين شتران را بخريد
( 2 ) مج + ايشان
( 3 ) مپ 2 - پس آن اشتران
( 4 ) مپ 2 : راست كرد
( 5 ) متن و مپ 2 و مج - چندين مردم
( 6 ) مپ 2 : آن اشتران را
( 7 ) مپ 2 : از ، مج و بنياد - با
( 8 ) مپ 2 : نرم رومى ، بنياد : متاع نفيس كه از امتعهء روم بود
( 9 ) بنياد : فرستادند
( 10 ) مپ 2 : را
( 11 ) مج :
شترى
( 12 ) مپ 2 : بستاند ، مج : بازبرد ، بنياد : برد
( 13 ) مپ 2 + را ، مج : جملهء آن
( 14 ) مج : بارها
( 15 ) مج + شتران
( 16 ) متن :
كه
( 17 ) مپ 2 : رسيد
( 18 ) مج + ه
( 19 ) مج و بنياد : از
( 20 ) مج و بنياد : انسانيست
( 21 ) بنياد + از سخاوت بنى نوع انسانى
( 22 ) مپ 2 و مج - به فرسنگها دورترست
( 23 ) مپ 2 و مج : نزايد ، بنياد : نزاده
( 24 ) مج : عمارة + بن
( 25 ) مپ 2 و بنياد - امير المؤمنين
( 26 ) متن و مپ 2 + و
( 27 ) متن : مرتب
( 28 ) مج - سخنى مىگفت ، بنياد - در مرتبه خويش [ و ] سخنى مىگفت