برخاست و از عمّار تظلّم كرد كه ضيعت مرا در فلان موضع به غصب ستده است . امير المؤمنين مر عمّار را گفت : برخيز و در برابر « 1 » آن خصم بنشين و جواب او بگوى و حجّت خود تقرير كن « 2 » . گفت : من خصم او نيم ، اگر آن ضياع « 3 » از آن منست به وى بخشيدم . من برنخيزم از آنجا كه خليفه مرا نشانده است و گرامى كرده « 4 » ، و من جاه « 5 » خود را به ضيعتى نتوانم داد . همه را « 6 » از آن علوّ همت او عجب آمد [ و ] امير المؤمنين آن را از وى بپسنديد .
[ آزمايش منصور و همسر او از علو همت عمار حمزه ]
حكايت ( 17 ) عمّار حمزه در بزرگ همتى معروف و مشهور بوده است « 7 » و گويند كه امير المؤمنين منصور با اهل حرم خود حكايت علوّ همت عمّار حمزه مىكرد « 8 » ايشان آن معنى را « 9 » انكار كردند و استبعاد « 10 » نمودند « 11 » . منصور گفت : اگر خواهيد « 12 » او را حاضر آريم « 13 » و امتحان كنيم .
پس او را بخواندند و حرم منصور از پس « 14 » پرده بنشست و منصور با عمار « 15 » حمزه بنشت و خادمى برون آمد و حمايلى مرصّع برون آورد كه قيمت آن هيچ مقومّى نتوانست كرد « 16 » . امير المؤمنين « 17 » منصور مىگويد « 18 » :
هامش
( 1 ) متن : بر ، مپ 2 : مقابل
( 2 ) مپ 2 - و حجت خود تقرير كن
( 3 ) مج :
ضيعه
( 4 ) مپ 2 - و گرامى كرده
( 5 ) مج + و منزلت
( 6 ) متن - را
( 7 ) سه نسخه مذكور حكايت
( 8 ) متن - مىكرد
( 9 ) متن : مى
( 10 ) متن : استقبال
( 11 ) مپ 2 و بنياد - و استبعاد نمودند
( 12 ) مج : خواهى
( 13 ) مپ 2 : كنم
( 14 ) مپ 2 - پس
( 15 ) متن - عمار
( 16 ) و بدون ذكر حكايت آورده و به جاى آن « و اين » ضبط كردهاند
( 16 ) مج و بنياد : سى هزار دينار سرخ بود مج و بنياد + فرزند تو گويد كه اين حمايل به چند ارزد عماره گفت قيمت اين كه داند و چون به شرف مساس شما مشرف گشته است قيمت اين هيچ مقومى نتواند كرد .
( 17 ) مپ 2 - امير المؤمنين
( 17 ) را بدنبال حكايت
( 18 ) مپ 2 : گفت