من گفتم اين را به سى هزار دينار خريدهام . عمّار گفت به « 1 » ارزد . گفتم :
آن خادم و اين عقد را به تو بخشيدم تا اسباب خود را « 2 » بدان مهيّا كنى .
عمّار بدان التفاتى نكرد و در وقت بازگشتن آن عقد را « 3 » هم آنجا بگذاشت و برفت . منصور گفت : ديديد « 4 » كه همت او تا چه حد بوده است كه چنين عقدى بگذاشت « 5 » و چنين حمايلى را با خود نبرد . زن او گفت :
شايد بود « 6 » كه آن را فراموش كرد « 7 » . گفت : سهل است . خادم را فرمود كه اين را به نزديك عمّار برو بگو كه دختر برادر تو « 8 » ترا سلام مىرساند و مىگويد : اين عقد را « 9 » به تو بخشيدم همانا كه آنجا « 10 » فراموش كردى ، به خدمت آوردم . چون خادم آن را به نزديك عمّار برد عمّار گفت سلام من برسان و بگو كه مرا بدين حاجت نيست اگر ايشان اين « 11 » را « 12 » به من بخشيدهاند من نيز به تو بخشيدم . خادم خدمت كرد و بازگشت و گفت حمايل به من بخشيده است « 13 » منصور گفت : دانستى كه همت او از آن رفيع ترست كه به جملگى نقود « 14 » و عروض « 15 » دنيا « 16 » سر فرود نيارد . پس قدرى مال به خادم دادند و آن را از وى بازخريدند و علوّ همت عمّار در جهان مشهور گشت وصيت او با باد صبا همعنانى كرد و السّلام
[ ابو مسلم پيوسته آرزومند درجه بلند و مرتبت عالى بود و به مدد همت و الا بر مشكلات فائق آمد ]
حكايت ( 18 ) چنين آوردهاند كه در اوايل عهد ابو مسلم كه هنوز رياح « 17 » لواقح دولت « 18 » بر نهال نهاد او نوزيده بود و بدان منصب خطير و
هامش
( 1 ) بنياد + تر ، مج : مى
( 2 ) مپ 2 و مج - را
( 3 ) متن : عقدها ، مپ 2 : را
( 4 ) مج : ديديد
( 5 ) مپ 2 : را
( 6 ) مج و بنياد - بود
( 7 ) مپ 2 :
كرده بود ، مج و بنياد : كرده باشد
( 8 ) متن : مث 2 -
( 9 ) بنياد + كه
( 10 ) مپ 2 - كه آنجا
( 11 ) متن - اين
( 12 ) مج - اين را
( 13 ) متن و مپ 2 و بنياد - خادم خدمت كرد . . . است
( 14 ) مج : نقره ، بنياد : نبود
( 15 ) مج : عرض ، بنياد : و به مال ، مپ 2 - نقود و عروض
( 16 ) مپ 2 : اين
( 17 ) متن و بنياد : لواح
( 18 ) متن و بنياد + او