كه مىبايد كه در جملگى بغداد طوف كنى و به تجسس بليغ خسيس « 1 » ترين « 2 » و حقيرترين اهل بغداد را حاضر كنى . برفت و در طلب « 3 » ، استقصاى تمام « 4 » به جاى آورد تا مردى يافت كه بر در كوشكى « 5 » ويران « 6 » بر خاك خفته و سگى چند گرد بر گرد او آسوده « 7 » و او « 8 » در ميان سگان تكيه زده « 9 » . حاجب « 10 » گفت : همانا كه در جهان ازين خسيستر نيست « 11 » كه « 12 » به صحبت سگان راضى شده است « 13 » . او را به خدمت امير المؤمنين آورد « 14 » از وى پرسيد كه چه نامى ؟ گفت : طولون . گفت چه كار كنى ؟ گفت : سگبانى . گفت : ترا به امارت به جايى فرستم ، حق آن توانى گزارد ؟
گفت : اگر امير المؤمنين مرا شايسته گرداند از عهدهء آن تفصّى جويم « 15 » . امير المؤمنين « 16 » فرمود كه در روز اسباب او « 17 » بسازيد و ولايت مصر به نام او تشريف و منشور نويسيد . پس در حال او را تشريف فاخر دادند « 18 » و اسباب « 19 » و غلامان « 20 » بفرمودند « 21 » و خلق از آن حال متعجب گشتند « 22 » . يكى از خواص ندما از هارون سوال كرد كه امير به چه سبب آن مرد خسيس حقير را بدين شغل خطير نامزد فرمود گفت زيرا كه
هامش
( 1 ) مج : كم ، بنياد : ناكس
( 2 ) مپ 2 - و به تجسس بليغ خسيسترين
( 3 ) مپ 2 - و در طلب
( 4 ) مج و بنياد - تمام
( 5 ) مپ 2 - بر در كوشكى
( 6 ) مپ 2 : در ويرانهاى
( 7 ) مپ 2 : تكيه زده
( 8 ) مج + را
( 9 ) مپ 2 - و او در ميان سگان تكيه زده ، بنياد - سگان تكيه زده
( 10 ) مپ 2 - حاجب
( 11 ) بنياد + كه به طفيل سگان نان مىخورد چه هيچ جانورى از سگ خسيستر نيست
( 12 ) بنياد : و
( 13 ) متن و بنياد + پس او از همه خلق خسيستر بود
( 14 ) متن + امير المؤمنين
( 15 ) مپ 2 : از عهدهء بعضى برون آيم ، بنياد : آن بيرون آيم
( 16 ) مپ 2 - امير المؤمنين ، بنياد : هارون
( 17 ) متن و مج + را
( 18 ) مج و بنياد - دادند
( 19 ) مج : اسبان
( 20 ) متن + را
( 21 ) بنياد : بفرمود
( 22 ) مپ 2 - و اسباب و غلامان بفرمودند و خلق از حال تعجب گشتند